نفس ناطقه را بشناسیم…

روح را بشناسیم…

و ارتباط بین روح و نفس را بدانیم‌

این خیلی ارتباط عجیبی است؛ هیچ ارتباطی را به این ارتباط نمی‌توان تشبیه کرد‌؛ تنها چیزی که می‌شود به این تشبیه کرد: ارتباط خدا با عالم است.

«مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه»

نفس ناطقه ی شما، متعلق به این بدن است

خداوند هم  بااینکه نه مادی، نه مرکب و نه جسم است، متعلق به این عالم است؛ نه در آن حلول کرده و نه بریده و جداست.

روح و نفس ناطقه هم در بدن حلول نکرده است؛ مثل آبی که حلول کرده؛ شما این قسمت از بدن راببرید، این آبی هم که در آن است خارج می‌شود‌، حالا شما فرض کنید  دست را ببرید، همان مقدار از نفس ما هم برود.

در موارد ضروری دست یا پا را قطع می‌کنند، اما نفس ناطقه ی انسان هیچ تکان نمی‌خورد؛ هیچ از آن کم نمی‌شود.

پس معلوم می‌شود که نفس در بدن حلول نکرده است. و از بدن هم جدانیست

نه جداست! چون اگر جدا بود که این بدن مرده بود! پس وصل است. حلول هم نکرده است! چطوری!!

این ارتباط بین نفس و بدن جای تامل و دقت ندارد؟!!

 

درُست مثل ارتباط عالم با خدا…

عالم، مظهر خداست، خدا در عالم ظاهر شده است… بدون اینکه حلولی صورت بگیرد!!! خدا حلول نکرده

حلول و اتحاد اینجا محال است

که در وحدت، دوئی عین ضلال است

حلول نیست… اتحاد نیست… چیزی که هست، تجلی است؛ تعلق است؛

خدا به عالم تعلق دارد… خدا در عالم تجلی کرده و ظاهر شده است. مثل نفس ناطقه که در بدن تجلی کرده، ظاهر شده. اینها را انسان باید برسد و دقت کند!

تعلق نفس به بدن چه نوع تعلقی است؟ تعلق استکمالی است؟ تعلق تدبیری است؟ تعلق تکمیلی است؟ انواع و اقسام تعلق…

این یک کلاس درس تاثیر گذار و منبه ای هست…

 

 

 

بیانات حضرت استاد رمضانی در شرح کتاب اوصاف الاشراف. جلسه ۴۱