قدمای ما معتقد بودند که این افعال و کواکب که حرکت می‌کنند؛ نفوس سماوی محرک اینهاست؛ الان  جاذبه می‌گویند؛

حالا از همین‌ها بپرسی قوه ی جاذبه چیست؟ می‌گویند ما می‌فهمیم چنین قوه ای هست؛ اما تعریف قوه ی جاذبه که حقیقتش چیست را نمی‌توانند؛

قدما میگفتند: نفْس؛ نفس فلکی

نفس فلکی متعلق به این جرم است؛ جرم را می‌چرخاند؛

 

جناب جامی، خیلی تمثیل قشنگی کرده است؛ این سوسک‌های صحرایی را دیده اید، در برابر این سوسک‌های خانگی، سوسک صحرایی وجود دارد؛ سیاه است و پاهای درشتی دارد؛ این تخم که می‌گذارد، در سرگین می‌گذارد؛ و بعد شروع به گرداندن و چرخاندن این می‌کند… می‌چرخاند… می‌چرخاند… بعد یک توده ای گِرد تشکیل می‌شود ( برای محافظت تخم خودش)

جناب جامی میفرماید، ببینید این سرگین، توده و گوی که می‌چرخد، بالاخره یک نفس حیوانی موجب حرکت این است؛ نفسی از نفوس، جان مایه ی این حرکت است؛ این به این کوچکی و پستی!

حالا گمان شما به این کرات آسمانی چیست؟! آیا اینها از یک گوی سرگینی که با یک نفس حیوانی حرکت می‌کند و جان مایه اش اینست، کمتر است؟

خورشید یا زمین یا هرچه از این کرات آسمانی که می‌چرخد، شان و جایگاهش از این گوی سرگینی کمتر است؟!

که این را می‌گویید یک نفسی می‌چرخاند، آن را نمی‌گویید؟!!

منتقل می‌کند انسان را به نفوس آسمانی؛ نفوس سماوی…

قمر، عطارد، مریخ… و سایر سیارات منظومه شمسی و سایر کواکبی که خارج از منظومه شمسی می‌چرخند و حرکت می‌کنند، در اینها نفوس دخیل است

حالا قدما، می‌گفتند نفوس؛ الان می‌گویند قوای جاذبه

 

واقعیت یک واقعیت است؛ اسم عوض شده…

 

خیلی دقیق و با نظم و انضباط خاص انجام می‌شود؛ تا حالا مثلا شده خورشید خواب بماند؟!! دیر طلوع می‌کند!!

خیلی دقیق، حساب شده و با نظم خاص، طلوع صورت می‌گیرد، غروب

صورت می گیرد.

خب این عقل است… نظم است‌! ..  یک قوه جازبه بی عقل، بی‌شعور که نمی‌تواند، منشاء اینها باشد.

ما این نظم و انظباط را می‌بینیم؛ و منظم را؛ می‌شود نبینیم و همه را به دوش قوه ی جاذبه بیندازیم؟

اگر برای قوه جاذبه، عقل و شعور و فهم و… قائلید، این همان نفس است؛ اگر قائل نیستید، چطور قوه ی جاذبه بی‌شعور کار شاعرانه، عاقلانه،. حکیمانه را دارد انجام می‌دهد؟

 

 

بیانات حضرت استاد رمضانی در شرح کتاب اوصاف الاشراف