حضرت علامه حسن زاده آملی فرمودند یک دوره زیج را خدمت آقای شعرانی رحمت الله علیه فراگرفته اند؛ زیج بهادری (اینکه چقدر طول کشیده، یادم نیست)

حضرت علامه حسن زاده آملی می‌فرمود: یک دوره خدمت ایشان خواندیم؛ بعد ایشان از من سوالاتی را کرد؛ من نتوانستم از عهده ی این سوالات بربیایم، ایشان فرمود: آقا نشد! دوباره باید زیج را بخوانیم؛

و جناب آقای شعرانی، دوباره تنهایی برای ایشان تدریس کرده اند؛ ( دفعه اول هم به همین صورت تنهایی)

ضخامت کتاب زیج، قطور و  در قطع رحلی! حالا این را دومرتبه شروع به خواندن کردند!

چه حوصله ای!… چه همتی!…

ایشان می‌فرمود: جناب شعرانی مطالبی را در مورد ذیج میفرمودند ومن فورا قبل از اینکه به حجره برسم، سر راه مسجدی بود، برای اینکه یادم نرود، برای اینکه دیر نشود، سر راه به مسجدی می‌رسیدیم و می‌نشستیم و تند تند مطالب ایشان را می‌نوشتیم که یادمان نرود و بعد به مدرسه حجره میرفتیم. (ببینید چه همتی!)

من(استاد رمضانی) به ایشان عرض کردم: بارک الله به آن استاد! بارک الله به آن شاگرد!..

بیش از آنکه به این استاد بگوییم بارک الله به این شاگرد، باید بگوییم بارک الله به آن استاد! که کتاب با این عظمت را برای یک نفر، دوبار تدریس می‌کند.

خدا رحمت کند جناب آقای شعرانی را؛ خیلی اهل همت بودند…

جناب علامه حسن زاده، فانی در ایشان بود!

گاهی از اوقات که اسم ایشان را می‌برد، بدون روحی له الفدا  از کنار اسم ایشان عبور نمی‌کرد؛ گاهی فارسی میگفت: فداش بشم الهی!

یک روز یادم هست  حضرت استاد علامه حسن زاده جدول وفقی رسم می‌کردند، بدون خط کش؛ (خیلی هنر است، جدول را ترسیم کنید و بدون خط کش خیلی مستقیم و راست، موزون ترسیم بشود؛)

ایشان وسط ترسیم،. جایی دستش لغزشی پیدا کرد و کج شد، بعد ایشان فرمود: به قول آقای شعرانی و  یک مکثی کرد و بعد فرمودند: الهی فداش بشم و بعد ادامه دادند: دستم خرچنگی رفت! یعنی کج شد و جدول کج ترسیم شد.

بله! آن مرد بزرگ با آن عظمت، در علامه حسن زاده آملی چه دیده بود که یک تنه به عنوان یک شاگرد تک، یک دوره این کتاب را تدریس فرمود؛ و بعد دید، نه! آنطور که باید میشد، نشد و  بعد دوباره از سر شروع به تدریس کرد و شد!

 

 

بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف /فصل تفکر/ جلسه۴۰