خواجه نصیرالدین در کتاب شریف اوصاف الاشراف در فصل تفکر، آیات آفاقی را چنین بیان میکند:

«و اما آیات آفاق(۱) از معرفت موجوداتی که سوی الله باشد چنان که هست (۲)و حکمت در وجود هر یکی به قدر استطاعت انسانی حاصل شود،(۳) مانند علم هیئت افلاک و کواکب و حرکت و اوضاع هر یک(۴) و مقادیر اجرام و ابعاد(۵) و تاثیرات آن و هیئت عالم سِفلی(۶) و ترتیب عناصر و تفاعل ایشان به حسب صور و کیفیات (۷)و حصول امزجه و ترکیب مرکبات معدنی و نباتی و حیوانی و نفوس سماوی و ارضی و مبادی حرکت هریک و آنچه از ایشان و در ایشان واقع باشد از مباینات و مخالفان و خواص و مشارکت و آن چه بدین جهت تعلق دارد از علوم اعداد و مقادیر و لواحق آن(۸) »

 

 

 

(۱)خواجه در مورد آیات آفاقی، بیشتر به علم هيئت تمرکز می‌کند. و در آیات انفسی به طب و تشریح تمرکز می‌کند.

(۲)یعنی آیات آفاق اینست؛ یعنی ما موجوداتی که سوای خداست، به همان صورت که هست،  معرفت پیدا می‌کنیم؛

“چنان که هست”؛ یعنی “علی ما هی علیها” همانطور که هست بشناسیم.

همانطور که پیغمبر صلی الله علیه  بر حق بیان می‌دارد که:

«الَّلهُمَّ ارِنِی الْاشیاءَ کَماهِیَ»

خدایا اشیاء را همانطور که هستند به ما نشان بده…

ما را از اشیاء همانطور که هست بهره مند کن…

(۳)وبعد در حکمت وجود هریک از اینها دقت میکنیم و به اندازه ی استطاعت تامل میکنیم.

(۴) مثلا برای قمر چند جور حرکت رصد شده؛ برای خورشید چند جور حرکت رصد شده؛ برای عطارد همینطور؛ اینها یک‌جور حرکت نمی‌کنند؛ گاهی از شرق به غرب، گاهی از غرب به شرق؛ و گاهی از اوج به حظیظ؛ یک وقت نزدیک زمین است و یک وقت فاصله می‌گیرد. و یک کوکب در اوج قرار می‌گیرد؛ و در برهه ای فاصله اش  از زمین کم می‌شود.

ماه با توجه به این حرکت شبانه روزی مثل بقیه سیارات و کواکب، از شرق به غرب حرکت می‌کند؛ مثل خورشید؛ از شرق به غرب حرکت می‌کند؛

صبح می‌بینید ماه در مشرق است؛ بعد بالاتر و بالاتر می‌آید و مثل خورشید غروب می‌کند. (این حرکت از شرق به غرب است)

اما همین ماه، از شرق به غرب هم حرکت دارد؛ اول ماه، هلال در مغرب دیده می‌شود و زود هم غروب می‌کند؛ و یک خورده بالاتر می‌آید؛ از دیشب به امشب یکمقداری از غرب به شرق حرکت کرده؛ شب سوم بالاتر است… شب چهارم بالاتر… و شب هشتم ونهم دیگر درست در سمت الراس است.

پس معلوم می‌شود در عرض این هفت شب،  از سمت غرب، ربع قوص (۹۰درجه)حرکت کرده؛

هفت هشت شب دیگر بگذرد؛ یعنی شب چهاردهم، خورشید که غروب می‌کند، ماه از آنطرف طلوع می‌کند؛ خب اول ماه که درست همزمان با خورشید، غروب میکرد(پس از غروب خورشید) الان می‌بینیم ۱۸۰ درجه سیر کرده آمده آنطرف.

معلوم می‌شود در این چهارده روز، ۱۸۰ درجه از غرب به شرق حرکت می‌کند؛ ( این برخلاف حرکت قبلی است).

حرکت سومی که برای ماه رصد کردند؛ این است که مدار ماه همیشه علی و تیرتن واحدینی است؛ گاهی از اوقات مدارش  به طرف جنوب حرکت می‌کند… گاهی برمی‌گردد و به صورت مدار مستقیم… و یا به طرف شمال…

در تحت من تحت البروج همیشه علی دوام حرکت نمیکند؛ جنوبی می‌شود؛ شمالی می‌شود؛ دور می‌شود و نزدیک می‌شود…

این حرکت‌ها برای یک جرم(ماه) بود و چقدر دقیق و حساب شده!

همه ی اینها را علمای هیئت در ذیج، ثبت کردند؛ مثلا در ذیج الغ بیگ؛ ذیج ایلخانی؛

(۵)مثلا خواجه نصیر و سایرین، ابعاد و اجرام را خیلی قشنگ با همان ابزار و اجهزیه دم دستی و بسیار ابتدایی فهمیدند مثلا نسبت ماه با خورشید، نسبت ماه به زمین، یا زمین به خورشید، چقدر است و اندازه ها را چقدر دقیق، محاسبه کردند؛

(۶)عالم سِفلی، خودش هیئت دارد؛ زمین در مرکز است و بعد روی آن آب است؛ بعد روی آن هوا است؛ بعد روی هوا اتِر است، نار است؛ و تمام این گاز ها و دخان ها  بالا قرار دارد؛ به خاطر آن وزن سبک اتمی که دارند. و بعد  پایین تر از آن اکسیژن و پایین تر از آن آب  و پایین تر زمین

این هیئت عالم سفلی است؛ از قمر به پایین را سفلی می‌گفتند؛ از قمر به بالا را اِلوی(از مدار ماه به بالا)

مثلا زمین کروی تام نیست؛ چون زمین و آب باهمدیگر آمیخته اند، آب هم کره ی تام نیست؛ هواهم کره ی تام نیست؛ خود نار هم کره ی تام نیست؛ اینها اهلینجی در آنجا دارند شبیه اهلیهج هست؛ اهلیهج شبیه هلیله که یک داروی گیاهی در طب سنتی است برای کسانی که دچار یبوست هستن و مزاجشان درست نیست، هلیله را تجویز می‌کردند که آرد کنید بر روی ماست بریزید، یا شیره اش را بسیار تلخ است بخورید که برای تعدیل مزاج و تنظیم معده بسیار موثر است؛ این ماده دخانی که بالا تشکیل می‌شود به صورت اهلیلج تشبیه کرده اند؛ (مباحث دقیق را باید در علم هیئت دنبال کنید).

(۷)الان فعل و انفعالات شیمیایی می‌گویند؛ تاثیر و تاثرات

“به حسب صور و کیفیات”  مثلا صورت مایع هست که تاثیر می‌گذارد به حسب برودت و رطوبت

صورت ناریه هست که با توجه به حرارت و یبوست تاثیر میگذارد

و خاک با توجه به یبوست و رطوبت خود تاثر میپذیرد

و هکذا نسبت به هوا… لذا هوا را حاررطل می‌گفتند؛ زمین رو یابسن رطل میگفتند

همینطور نسبت به نار و آب

چهار کیفیت قائل بودند: حرارت، برودت، رطوبت، یبوست

که تعبیر به  اوایل الکیفیات می‌کردند.

(۸) و اینکه ما از این فعل و انفعالات چه بدست می‌آوریم؛

 

 

 

بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف