ما «علیکم به دین العجایز» که در روایت هم هست، برایش حساب باز میکنیم؛ یعنی خطاب به یک  عده ای باید گفت که از همین پیرزن ها یاد بگیرید!

مراد همان پیرزنی بود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی با او مواجه شد که پیرزن در حال ریسندگی بود…

و از او پرسید که شما چطور خدا را شناختید؟

ایشان در جواب گفت: من باید باشم که این چرخ را بچرخانم والا نمی‌چرخد… این چرخ نیاز به من دارد که این را بچرخانم… حالا این چرخ کوچک و با این حقارت!

این آسمان و با این عظمت… این آفرینش… این آمد و شد و شب و روز… فصول مرتب می آید و می‌رود… ماه  و خورشید طلوع می‌کند… غروب… ماه و سیارات و کواکب؛ این به کسی که این نظام را بچرخاند نیاز ندارد؟! اینطور من خدای را شناختم

بعد پیغمبر فرمود:

“علیکم به دین العجایز”

“بر شما باد که  خداشناسی را از همین پیرزنها یاد بگیرید”

 

خب این یک کلاس تربیتی است و ما منکر آن نیستیم؛ اما همه چیز در این خلاصه می‌شود؟

آیا خود پیغمبر هم از همین نوع شناخت، خدا راشناخته؟! علی ابن ابیطالب از این نوع شناخت، خدا را شناخته؟ این که بی معرفتی نسبت به مقام انسان کامل است…نسبت به مقام ولایت… رسالت… بلکه حساب دیگری هست!

 

و این کلاس اول بود؛ و باید هم باشد؛ اما سطح دانشگاه رفتید باید با لِم قضایا آشنا بود؛ و از لِم به‌ معالی رسید.