درعلم هندسه، برای بدست آوردن محیط دایره مثلا، بچه ها را آموزش می‌دهند که قطر را ضرب ۳/۱۴ کنند؛ (فرمولی برای بدست آوردن محیط می‌دهند) خب این را حفظ می‌کند؛ خب خوب هست؛ در آغاز باید همینطوری یاد داد؛ اما وقتی شخص در محیط دانشگاه وتحصیلات عالیه دانشگاه قرار گرفت، دیگر اینجوری نیست!

آنجا لِم قضیه هست؛ لِم داستان است؛ آنجا میگویند نسبت هر دایره ای به قطرش،  سه برابر آن است و چهارده صدم؛ یعنی اگر شما یک نخی را بردارید روی قطر دایره بگذارید و مشخص کنید که مثلا ده سانتی متر است؛ همین نخ روی محیط دایره بگذارید، سه بار باید روی محیط بگذارید تا تمام شود، باز می‌بینید یک مقداری باقی میماند؛ که آن مقدار باقیمانده چهارده قسمت از صد قسمت است؛

پس هر دایره ای نسبتش به قطر اینطوری هست؛ این لِم داستان هست؛ لذا اگر به این شخص اشکال کنند که هر دایره ای؟

می‌گوید بله؛ هر دایره ای؛ کوچک باشد یا بزرگ و این را کسی که نمی‌داند شک می‌کند اما کسی که در مدارج بالا است و لم قضیه را می‌داند در او تشکیک بوجود نمی آید.

 

خدا غیاث الدین جمشید کاشی را که از ریاضی‌دانان به نام بود رحمت کند؛ ایشان رساله ای به همین نام دارد؛ رساله ی محیطیهی

و دراین رساله از طریق ریاضی  و براهین هندسی ثابت کرده است که این نسبت نسبت عدد۳/۱۴ هست؛

اصلا عدد پی را ایشان، کشف کرد و ثابت کرد و بعد در اختیار دیگران قرار گرفت؛ و در همان رساله، خطبه اش : الحمدالله الذی علم به نسبت محیط بالقطر(اگر اشتباه نکنم)؛ خطبه را با برائت استهلال شروع کرده و اینطوری بیان می‌کند؛

خب این  در فضای هندسه و این مسئله ی هندسی؛ آنکسی که با لم آشناست کجا  و چقدر انفتاح علمی برای او بدست می آید و حاصل می‌شود و آنکسی که در قضایای هندسی از طریق تقلید، نه لِم، نه راز و رمز مسائل؛ این کجا! این دو باهم کاملا متفاوت است…

 

اینجا فرمایش بسیار زیبای امام رحمة الله علیه روشن می‌شود که:

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

تا می‌رسد به این بیت:

در میخانه گشایی شب و روز

که من مسجد و از مدرسه بیزار شدم

 

از مسجد بیزار شده!

میخانه را طالب است!

این را اگر به همین معانی مبتذل عرفی بخواهیم معنا کنیم، چیز بدی از آب در می‌آید!

مثل همین انتزاع هایی که از اشعار عارفانه حافظ و سعدی و بزرگان عارف افراد  در آوردند و حمل بر معانی ظاهری و صوری می‌کنند.

اما مراد همین است که عرض کردیم؛ در مدرسه الفبای معارف را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهند؛

از معلول به علت پی بردن است…

از آیات به ذو الایه منتقل شده است…  و این تعلیم مدرسه ای است.

اما در میخانه، وقتی که انسان می وحدت را می‌نوشد، و جام وصال را سر می‌کشد، آنجا  درست برعکس است؛ اول خدا میبیند، آخر خدا میبیند؛

 

«ما رَأَيتُ شَيئاً اِلاّ وَ رَأَيتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فيهِ»

قبل از اینکه اشیاء را مشاهده کند، خدا میبیند؛

مثل اینکه من قبل اینکه شما را ببینم، نور را می‌بینم؛ با دیدن نور، شما دیده میشوید. اگر نور دیده نمیشد، شما هم دیده نمی‌دید؛

آنجا هم، دید شخص و فضای کشف و شهود او اول ایجاب می‌کند که جمال خدای روشن و منور است و بعد در پرتوی او دیگر اشیاء دیده می‌شوند؛ این تعلیم میخانه است؛ اما آن تعلیم مدرسه است…

 

در مسجد هم، یک جهت بر اساس حکمت و برابر مصلحت مورد توجه است؛ قبله!

توجه به قبله  و روی به قبله می ایستند و نماز می‌خوانند؛

خب مگر خدا پشت سرشما نیست؟ مگر خدا در سمت راست و چپ و بالا و پایین نیست؟! یقینا هست؛

مع ذلک باید رو به قبله در یک جهت نماز خواند؛ یک قاعده ی کلی است؛ سر جایش هم محفوظ.

اما جان عاشق، جان عارف،. روح و دل عارف، در کنار این محدودیتی که حکمت و مصلحتش مشخص است، با توجه به این آیه ی شریفه

هر جهتی وجه الله است! هر طرفی وجه الله است! هیچ گاه به آن قانع نیست!

خوشا آنانکه دائم در نمازند…

چه اینطرف چه آنطرف!… چه به بالا چه پایین؛ چه چپ چه راست… در هرحالتی و به هر صورتی…

یا در آن آیه شریفه میفرماید:  «فی صلاتهم دائمون»  این دائمون همان دائم در صلاةی هست که جناب باباطاهر در آن بیت معروفش دارد؛

براساس همین گفته شده که:

عاشق به هر طرف که کند نماز کند

زیرا که نیست قبله شرط نماز عشق

این اگر مدنظر بوده باشد، باید بگوید من از مسجد و مدرسه بیزار شدم؛ این نوع بیزاری…

والا همان امام فرمود: مسجد سنگر است. سنگر ها را حفظ کنید.

و فرمود: طلاب عزیز در مدرسه درس بخوانید؛ اگر نخوانید حرام است در مدرسه بمانید… همان امام‌!

و اینطور نیست که با مدرسه و مسجد مخالف بوده باشد… بلکه ناظر به آن درجه ی عالی هست که شما محدود به تعالیم مدرسه ای نشوید! به این نماز پنج وقت محدود نشوید… قبل آن بخوانید… بعد آن بخوانید…

 

 

 

 

بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف