جناب جلال آل احمد رحمة الله علیه یک جمله ی بسیار دلنشین و زیبا، در کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران دارد، که میفرماید:

قبل از این تطورات صنعت و تکنیک و توسعه، (به قول امروزی ها، مدرنیته) در تمام شرق و غرب، مراکز و حوزه های علمی یک مرکز علمی و دانشگاه بود که در آن همه ی علوم تدریس میشد، چه در غرب و چه در شرق؛ در همین حوزه های علمی، فقه، اصول و فلسفه، عرفان، هیئت، نجوم، ریاضیات، طبیعیات، طب، تشریح، داروسازی… همه بود.

بعد از مدرنیته، آنچه که در غرب طبق اصول پیش رفت، این بودکه همان حوزه های قدیم بارور شد و بروز شد و به روز شد… و در همان حوزه ها اکتشافات جدید پدید آمد و بارور شد؛

و برخلاف آن در شرق، علوم جدیده و قدیمه درست کردند! علوم دینی و علوم غیر دینی درست کردند، علومی که مربوط به نشئه ظاهری و ترقیات بود، به دانشگاه‌ها دادند و گفتند دانشگاه دنبال اینگونه امور باشد؛ و علوم قدیمی و دینی و اینگونه امور را در اختیار حوزه گذاشتند و این شد! شکاف عمیق، بین دو رشته ی علمی که باید مکمل هم بوده باشند و این جامعه را اداره کنند به این صورت درآمد.

 

البته این ناظر به قبل انقلاب است؛ بعد از انقلاب خیلی سعی شد که اینها باهم نزدیک بشوند، و وحدت حوزه و دانشگاه جور دربیاید و گفته شود؛

اما فعلا وحدت حوزه و دانشگاه یک شعار است!..

 

موقعی وحدت هست (به فرمایش جناب جلال) که ما یک مرکز علمی داشته باشیم، یک مرکز، یک دانشگاه، با دانشکده های گوناگون؛ در همین مرکز، فقه و اصول گفته شود، فلسفه و عرفان در همان مرکز گفته شود، طب در همان مرکز گفته شود… نجوم و…

این وحدت حوزه و دانشگاه می‌شود! یک در حد یک آرزوست!.. که ما مطمئنیم اینگونه نخواهدشد؛ چون اسباب می‌خواهد؛ زمینه می‌خواهد؛ و زمینه و اسباب از دست رفته و یک جور دیگری دارد پیش می‌رود؛ باید به همین وحدت صوری دلخوش کنیم، به همدیگر فحش ندهیم؛ بدبین نباشیم؛ (ما نسبت به آنها و آنها نسبت به ما)  و فعلا به همین بسنده کنیم؛ ارتباط در کار باشد؛ آنها حتما یک سری امتیازات مثبتی دارند که ما در حوزه می‌توانیم استفاده کنیم. ما هم یک امتیازات مثبتی داریم که آنها استفاده کنند. در همین حد…

آنچیزی که جناب جلال در پی آن بود و مدنظرش بود، یک امری است خیلی ایده آل و دور از دسترس…

 

 

 

 

بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف