جناب خواجه نصیر، در فصل تفکر کتاب اوصاف الاشراف، تفکر در آیات آفاقی و انفسی را بیان می‌کند، که انسان  در اینها فکر کند و اهل ابتکار و تحصیل بوده باشد؛ به معنای واقعی محصل بوده باشد.

و در ادامه میفرماید:

و بباید بدانست از آنجا که می‌باید حرکت کرد، آفاق و انفس است(۱) و سیر استدلال استاز آیات هردو، (۲)یعنی حکمت‌هایی که در هر یک از ذرات هر دو کون یافته شود، برعظمت و کمال مبدع هر دوبا مشاهده ی نور ابداع او در هر ذره کرده شود(۳)که قرآن هم اشاره فرموده: « سَنُرِیْهِمْ آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ »(۴)

 

 

 

(۱)مبادی سِیر، آفاق است؛ مبادی سِیر، انفس است؛ یعنی باید از اینجا سیر خودمان را شروع کنیم.

سیر در آفاق کنیم… سیر در انفس کنیم…

 

(۲)استدلال همان سیر است؛ سیر همان استدلال است.

 

(۳) “کرده شود”  به ” استدلال” برمی‌گردد؛ یعنی آن استدلال تحقق پیدا می‌کند، انجام می‌شود.

دوکون؛ آیات انفسی و آیات آفاقی

مُبدع؛ عبارت است از حق تبارک و تعالی

 

(۴) ما به آنها آیات خود را نشان می‌دهیم، هم در آفاق و هم  در انفس آنها( در وجود خودشان)تا اینکه برایشان آشکار شود او حق است!(سوره مبارکه فصلت، آیه ۵۳)

مفسران این آیه ی شریفه را دوجور تفسیر کرده اند، و این دو جور تفسیر، مبتنی بر این هست که مرجع ضمیر “انه” کیست؟ چیست؟

 

  • خیلی ها  ضمیر انه را به قرآن نسبت دادند: «ما آیاتی را در آفاق و انفس قرار دادیم که اگر تفکر و تامل کنند برایشان آشکار می‌شود که قرآن حق است.»

براین اساس که انه را به قرآن برگردانیم، آیات انفس، آیاتی که در میان خود جامعه مسلمانان هست، می‌شود و آیات آفاقی، آیاتی که در آفاق و جوامع غیر مسلمان، مثلا روم می‌شود؛

و گفته اند  قرآن خبر داده که حکومت مملکت روم مغلوب واقع میشود: «غُلِبَتِ الرُّومُ» (سوره مبارکه روم، آیه ۲)

روم در یک جنگی مغلوب واقع می‌شودوو باز بعد آن در برهه ای دیگرغالب می‌شود.

و این یک اخبار غیبی از آفاق، میباشد؛ معلوم می شود که قرآن با وحی ارتباط دارد و خبر از واقع می‌دهد و معلوم می شود که قرآن حق است.

که علامه طباطبایی همین تفسیر را انتخاب کرده است. (ضمیر انه را به قرآن برگردانده است)

 

 

  • خیلی ها “انه” را به خداوند تبارک و تعالی برگردانده اند؛ در اینجا آیات انفسی یعنی در خود اینها، در آب آن اینها، در وجود اینها…و آیات آفاقی یعنی در بیرون؛ در صحرا، در دریا، کوه و…

آیات را در درون و بیرون اینها قرار دادم که برایشان آشکار شود که، او خداوند تعالی، حق است! پندار نیست… خیال نیست… واقعیت دارد و خدا هست…

 

علامه فرموده باتوجه به سیاق آیات این ضمیر به خود قرآن برمی‌گردد. ایشان به سیاق آیات خیلی پافشاری دارد و براساس این سیاق انتخاب می‌کند؛

عده ای به سیاق آیات، اصلا قائل نیستند؛ و حسابی بر آن باز نمیکنند و می‌گویند قرآن مثل بقیه کتب نیست که تالیف دست بشر باشد و براساس سبک و سیاق صورت گیرد؛ تالیفی نیست که مقدمه ای و فصول و… داشته باشد  و بعد استنتاج کند و… بلکه آیات قرآن است که به مناسبت‌های مختلف بر پیامبر نازل شده که بعد اینها را جمع آوری کرده اند(با دستور پیغمبر، به اینصورت جمع آوری شده)  تناسب هایی هم رعایت شده اما سیاق را نباید برایش حساب باز کرد؛

 

اما علامه جاهایی که اختلاف هست، باتوجه به سیاق تفسیر را انتخاب می‌کند؛ حالا حجت هست یانه…

 

در یک بیان می‌شود گفت نخیر! قرآن سیاق ندارد، و آیات پراکنده ای بوده که به مناسبت‌های مختلف نازل شد و بعد پیغمبر اکر مناسبت‌ها را رعایت کرد و آیات را کنار هم قرار داد و به این صور تشکیل شد؛ بنابراین سیاق آنجور که مد نظر علامه هست، نیست؛ اما تناسب هست و در این جمع آوری تناسب رعایت شد که این مورد قبول است. (یک امر بینابینی)

 

 

 

 

 

 

 

بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف