به یک اعتباری علم را به دوقسم که در برابر هم قرار می‌گیرند، تقسیم میکنیم؛ در روایت هست: علم الادیان و علم الابدان

علم ادیان و علم ابدان

 

اما با یک نگاه، علم الابدان هم  زیر مجموعه ی علم الادیان میشود؛

_چرا؟

_چون شما در علم ادیان چه را مطالعه میکنید؟ کتاب تشریعی خدا را؛ کتاب تدوینی خدا را؛ اعم از قرآن و کتابهای ناطق که به ما رسیده

و در علم الابدان کتاب‌های تکوینی خدا را مطالعه میکنید؛ پس این هم مطالعه کتاب خدا می‌شود…

چون بدن نوشته ی غیر خدا که نیست… تالیف غیر خدا که نیست…

هرچه! زمین، گیاه، جانور…

کیهان شناسی، حیوان شناسی، گیاه شناسی… هرچه را از این قبیل علوم ردیف بفرمایید، کتاب هستی را مطالعه میکنید…

و کتاب هستی هم نوشته ی خداست؛ چه فرقی بین مطالعه در کتاب تشریع و قرآن و روایات و کتاب تکوین و این موجودات عالم!؟

همه ی اینها مطالعه ی کتاب هستی می‌شود؛ کتاب خدا؛ علم االادیان

 

از یک انسان پخته، بی مهری کردن به این شعب علوم مخدوش است…

 

در یکی از این کتاب‌ها دیدم از بزرگی نوشته که ما را آورده اند مشغول عبادت بشویم، بندگی کنیم…حالا بعضی ها نگاه به دیوار می‌کنند… نگاه به سقف می‌کنند… این ستون چطوریه… و نتیجه می‌گیرد هستی یک خانه ایست که آورده اند ما عبادت کنیم؛ بعضی‌ها به زمین گیر می‌دهند، بعضی به حیوان و… وقتشان را تلف می‌کنند…

ارزیابی این استاد که اسمش را نمی‌برم که جسارت نشود، آیا درست است؟

نه! مناسب با این جهتی که عرض کردیم، گل را هم که مطالعه میکنید، مطالعه کتاب هستی است… مطالعه ساختمان یک سلول، مطالعه کتاب هستی است… شکافتن یک اتم و مطالعه آن، مطالعه ی کتاب هستی است… همه ی اینها یعنی علم الادیان…

آن تقسیم بندی (علم ادیان و ابدان) سرجایش؛ نمی‌خواهم نادیده بگیرم؛ به یک اعتباری درست است؛ اما به این اعتبار هم درست است…

لذا علم طب، علم شیمی، فیزیک، هیئت، نجوم، طب؛ همه ی اینها را جامعه اسلامی و انسان مسلمانِ خبیر، بصیر، فهیم در محدوده ی محاسبات خودش دارد؛ هیچگاه هیچ علمی را مورد وهم و هو کردن و بی ارزش کردن قرار نمی‌دهد… چراکه علم است

 

علم نور است… معرفت است… روشنایی به  امور هستی است… لذا همه محترم اند؛ حالا در اینها یکی را ارجح می‌دانیم؛ افضل می‌دانیم که این حساب جدا دارد که علم الادیان برابر علم الابدان مثلا افضل است. 

 

افراط و تفریط در هر بعدی مذموم است… اینجا هم مذموم است…

یکی خودش را در اینگونه علوم طبیعی غرق کند و سر بر نیاورد و به الهیات سر نزند، خب این افراط در طبیعیات و تفریط در الهیات است

یکی هم وقت خود را در فقه و اصول و تفسیر و اینگونه امور صرف کند و به طبیعیات نپردازد… به ریاضیات و فلسفه و سایر علوم و فنون نپردازد، این هم باز افراط و تفریط است و غیر قابل پذیرش

عالِم آن کسی است که به کل نظام هستی اعم از تشریع و تکوین آگاه است… و بر مبنا حرف میزند.

 

 

 

بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف