خواجه نصیرالدین در فصل تفکر کتاب شریف اوصاف الاشراف، تفکر و نظر را چنین تعریف میکند:

هرچند در معنی تفکر وجوه بسیار گفته اند، خلاصه همه ی وجوه آنست(۱) که تفکر سیر باطن انسانی است (۲)از مبادی به مقاصد، و نظر را همین معنی کردند(۳)

 

 

(۱)تفکر را چند معنی کرده اند، ما از اینها قدر جامعی را بیان میکنیم

(۲)تفکر نوعی سیر است؛ یک سیر درونی
از مبادی به مقاصد
از مقدمات به نتایج
بدون سرمایه تجارت صورت نمیگیرد(مقدمات باید باشد)
سرمایه همین مبادی اند

خدای تبارک و تعالی خیلی از این مبادی را در دستگاه وجود ی ما تعبیه کرده؛
دست آفرینش، فطرت ما را، نحوه ی آفرینش ما را جوری رقم زده که مبادی در ما هست.
محسوسات؛ (حواس را در اختیار ما قرار داده)
آیاتش را در اختیار ما قرار داده
بدیهیات را در اختیار ما قرار داده
اولیات را در اختيار ما قرارداده

اینها سرمایه های ما است.

 

 

‌ «والله اخرج من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا» (سوره مبارکه نحل، آیه۷۸)

شما از رحم مادر که خارج میشوید چیزی نمی‌دانستید

بلافاصله میفرماید:
«و جعل لکم سمع و الابصاز و الافئدة لعلکم تشکرون»
اما آلات و اسباب کسب را در اختیار شما قرار داده؛

*سمع و ابصار و افئده*

اول بابد بشنوید!
اول جایی هم که باید بشنوید از ملکوت است؛ از همان چیزهایی که در درون ذات شما تعبیه شده، بشنوید!
باید شنید!
شنیدن آغاز است…
بعد باید دید
بعد باید فهمید

خیلی زیباست این ترتیب‌!
بشنو
ببین
و فکر کن

تا شکر گذار بوده باشی…(لعلکم تشکرون)
تا برسی به آن چیزی که باید برسی…
براساس این شکر

انسان، عالم می‌شود!
می‌شود اهل فکر!..

 

 

بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف