خلوت و فکر و تمرکز؛
به خود فرو رفتن…
در خود فرو رفتن…
و به خود اندیشه کردن…
که من کی ام؟!
من چه ام؟!
هستی من از کجاست؟!
از کجا سربرآورده ام؟
از کجا ساپورت میشوم؟
اینها خیلی شیرین است…

 

هرچه این تفکر و تمرکز عمیق تر، حالات،با تداوم‌ بیشتر…
هرچه سطحی تر، آنی تر…

 

حضرت استاد علامه حسن زاده نقل میکردند:
در همین خلوت ها و توجه و ذکر، دفتر دل عمدتا پا گرفت.
دفتر دل که در دیوان ثبت است، بر اثر این توجهات پا گرفت، نمی‌توانستم اصلا جلویش را بگیرم… فیضان می‌کرد همینطور… و فیضان می‌کرد و می‌نوشتم…

می‌فرمود: نزدیک یک هفته یا یک هفته، کمتر یا بیشتر، من هیچ نخوردم! هیچ نیوشیدم ! نه آبی نه خوراکی… هیچ…
نیاز احساس نمیکردم… گرسنه و تشنه نمی‌شدم… و همینجور یک سره مشغول همین دریافت ها بودم…
خیلی دلنشین و شیرین‌!

بعد کم کم آن حالت ازمن گرفته شد و به حالت عادی برگشتم…
باز به دنده ی حیوانی افتادیم
دیگر اشتها آمد… احساس کردم تشنه ام… گرسنه ام… و به همان رویه ی سابق افتادیم…

 

 

 

 

بیانات حصرت استاد رمضانی درشرح کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیرالدین