«أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ۗ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ»(سوره مبارکه روم، آیه ۸)

 

 

از آیه دومعنا برداشت میشود:

  • یکی اینکه اینها در درون، در خودشان به فکر فرو نمی روند؟
    در باطن، به فکر فرو نمی روند؟
  • معنای دیگر اینکه؛ راجع به خودشان، در هستی خودشان، نسبت به اوصاف خودشان، راجع به کمالاتشان فکر نمی‌کنند که من که هستم؟ من چه هستم؟! به آیات آفاقی پیرامون خود فکر کنند .

یک نطفه ، یک آب، پست، ناچیز، مهین؛ این شده!

آخه فکر نمی‌کنند!!
منشاء اولیه وجودی انسان، یک کرمک، شکل یک قورباغه نابالغ ، ریز؛ گر میلیونها را سر یک سوزن جمع کنند، سر سوزن برایش زیاد است؛ این موجود در آغاز این‌‌! سر از چی در می آورد!!!
عالِم شده، دارای فن و فنون شده؛ از او کارهایی ساخته است…
خب آخه از کجا؟!..
چه طور؟!..
کی پروراند؟!..
کی تربیت کرد؟!..
پدر‌ که خودش هم محکوم به همین قاعده است… مادر هم که داخل همین قضییه است…
خوراک هم، سایر امکانات هم همینطور

کی این امکانات را در اختیارش قرار داد و آن امر حقیر پست این شده!

دنیا را دارد می‌گرداند!
تصرف در دنیا می‌کند…
خب چه شد آخه…
همینطور از کنار این بگذریم و عبور کنیم؟!

اگر انسان فکر کند یک حالت هیمان به او دست می‌دهد

 

خیلی موارد هست که انسان می‌بایست فکر کند و نمی‌کند.
و خیلی موارد هست که نباید فکر کند؛ می‌نشیند و مته به خشخاش می‌اندازد…
چنان وقت و سرمایه صرف می‌کند! بی جهت؛ بی غایت عقلی…
ثم ماذا؟!
چیزی دستگیرت نشده!
آنجایی که باید سرمایه گذاری کنی و فکر کنی‌، اصلا نمی‌کند!
این انسان، غیر مربا، غیر مزکا، غیر تربیت و غیر تزکیه شده، این هست وضعش.

قرآن می‌خواهد؛ اولیاء خدا دلشان می‌خواهد که ما اهل فکرو اندیشه بوده باشیم… بنشینیم و فکر کنیم و
فکر کردن برای ما ملکه بشود، عادت بشود که هیچ کاری را بدون فکر و اندیشه انجام ندهیم؛ قدم از قدم برمی‌داریم؛ کارهایی که انجام می‌دهیم و نمی‌دهیم؛ شئون خودمان را همه را براساس فکر و اندیشه مبتنی کنیم و بار کنیم؛
این میشود: آدم!
این می‌شود انسان!
و این لایق لقاءالله است…
این لایق وصول و وصال است
این به نتیجه میرسد

اما اگر غیر این بوده باشد، نخیر!
کسی تضمین نکرده و معقول هم نیست که تضمین کند.
مگر می‌شود یک آدم هرجایی و هر طوری و هردم بیل را به بارگاه وصال راه دهند؟!..

 

 

 

 

بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف. فصل تفکر