دومین فصل از باب سوم کتاب شریف اوصاف الاشراف در تفکر است؛

تفکر بعد از خلوت است

انسان در خلوت مینشیند تا فکر کند؛

چون وقتی که دل مشغولی ها در حالت حشر و نشر با کثرات، با نشست و برخاست کردن با افراد و مشغول کار شدن، آن تمرکزی که میبایست، به شخص دست نمیدهد؛ باید فکر در خلوت که خالی از هر مزاحم است، صورت گیرد؛

در ادبیات دینی ما، فکر ، جایگاه ویژه ای را به خودش اختصاص داده است.

در روایتی از قول امام حسن عسگری علیه السلام نقل شده است که فرمود:
«لیس العباده کثرت صیام و صلاة»
گمان نشود که عبادت و  کثرت عبادت به این است که انسان زیاد نماز بخواند، و زیاد روزه بگیرد؛ عبادت به این نیست.

انما العباده (به صورت حصر)

«انما العباده کثرت تفکر فی امر الله»
عبادت این است که انسان به فکر فرو رود و در امر خدا تفکر کند؛ این عبادت است‌.
به صورت حصر بیان کرده است؛

چرا به صورت حصر?
چون همین عبادت عرفی  که گفته می‌شود نماز یا روزه  و یا بقیه اعمال، اگر با فکر نبوده باشد، آن عبادت کما ینبغی نیست؛ آن نماز نماز نیست‌‌! آن روزه و حج یا  جهاد…  عبادت نیست‌!

آنی که به عبادت روح می‌دهد، معنا می‌دهد؛ فکر است،؛ اندیشه است؛ عبادت مبتنی بر فکرعبادت است.

سِرّ  حصر در روایت این است.

در روایت هست که:  اگر شخص دو رکعت نماز یه صورت خفیف و سبک به جا آورد،  منتها با تفکر؛  این افضل  از عبادت  بسیار طولانی خالی از تفکر هست.

 

و این کاشف از این است که آنی که به عبادت معنا می‌دهد و عبادت را عبادت می‌کند، و کما ینبغی می‌کند، فکر است‌؛ کار بی فکر که اصلا کار نیست؛ لذا پوسته ای بیش نیست و پوسته هم به اندازه ی قالب ارزش دارد.

یک امر پوچ و تو خالی چقدر ارزش دارد!؟ هیچ… آنی که باید باشد نیست؛ و آنی که خیلی هم مهم نیست هست؛ لذا برایش خیلی نمی‌شود حساب باز کرد…

 

 

 

جناب خواجه نصیر در انتهای فصل خلوت در کتاب شریف اوصاف الاشراف  تفکر را چنین بیان میکند:

 

«بعد از زوال موانع ظاهره و خالی کردن باطن از اشتغال به ما سوی الله باید که به همگی همت و جوامع نیت(۱) اقبال کند برترصد(۲) سوانح غیبی(۳)و ترقب وادرات حقیقی(۴) و آن را تفکر خوانند (۴)و آن در فصلی مفرد ایراد کرده شود و آن این است.(۵)»

 

 

(۱)یعنی یک تجمعی در نیت صورت بگیرد؛ همِّ واحدی در شخص بوجود بیاید که همه ی وجود او ، سر تا پای او متوجه این امر بوده باشد

(۲) ترصد؛ یعنی خود را در رصد قرار دادن و در کمین نشستن ، در شکار نشستن

(۳) سانحه های غیبی، رویدادهای غیبی، اصوات و صور برزخی…

(۴)انسان در حالت انتظار به سر ببرد که واردات حقیقی و تجلیات صورت بگیرد.

(۵)به این ترصد و ترقب، در فضای عرفان عملی، تفکر میگویند

بنابراین تفکر ی که در فلسفه است با تفکری که در فضای عرفان عملی است، فرق دارد؛
در فضای فلسفه، صغری و کبری آوردن و استنتاج کردن… شکل اول … دوم… مواظب بودن که نتیجه حاصل شود با توجه به مقدمات

اما در فضای عرفان این که عرض کردیم، مانع برطرف شود، و دل آماده شود و بنشیند به شکار!

 

(۵)که در فصل جداگانه خواهیم آورد.(باب سوم، فصل دوم از کتاب)

 

 

بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف