خدا جناب آقای ولایی(رحمه الله علیه واسعه) را رحمت کند، از شاگردان ویژه دستورات سیر و سلوک استاد علامه حسن زاده آملی بود.

یک روز سر درس خود علامه میفرمود که: یک شب آقای ولایی که به توجه نشسته بود، دفعتا دید در فلان کوچه یا خیابان آمل، سرو صدای یک زن وشوهر بلند است و دعوا و مرافعه است؛
زن به شوهر میگوید: امروز هم دست خالی برگشتی
مرد میگوید: من رفتم؛ نشد! خب چه کنم نمیشود دزدی کنم که!

دفعتا به خود آمدن که چه بود این?!
و به فکر فرو رفتند که نکنه واقعیت داشته باشد وهمینطور بوده باشد؛
به خیال اینکه واقعیت داشته، بلند شدند مقداری برنج و … لوازمی که در منزل بود، و مناسب بود، وسایلی جمع و جور کردند و ساکی را بستند و طبق همان چیزی که در عالم مکاشفه، عالم توجه، که دیدند فلان خیابان ، فلان کوچه… رفتند و دیدند دعوا هنوز بلند است و خانم اینو میگه … آقا اینو…
دیدند واقعیت داره! در را زدند
آقا آمد دم در و با عرض عذر خواهی و پوزش و… گفتند این خدمت شما
آقا گفت: اینها چیه? شما کی هستید?
گفتند: حالا هرکی هستم … اینها هدیه ای باشدخدمت شما و خداحافظی کردند و برگشتند.

 

حضرت علامه میفرمود: این آقا(آقای ولایی) از این شکار ها زیاد داشت؛ بعضی ها را برای من نقل میکردند و گزارش میدادند.
و آقا میفرمودند که من از این میترسم! خیلی زود میگیره! زود متوجه میشود!
من یک تحولی در قم برایم پیش آمد او در آمل میگیره! متوجه میشود و قوری زنگ میزند!
اصلا چیزی را نمیشود از او مخفی کرد!

همه اینها هم در حالت توجه برایش حاصل میشود.
و قضایایی از قول آقای ولایی نقل میکردند.
دو سه سال پیش ظاهرا ، ماه رمضان بود ایشان از دنیا رفتند…
که به او علامه لقب خواجه ابو سعید زمان لقب داده بود.

اینها برکات خلوت و توجه است.

 

 

 

 

بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف