حضرت استاد رمضانی :

 

_یک زمانی خدمت حضرت علامه حسن زاده آملی برخی جداول وفقی در علوم ریاضی را فرا میگرفتیم و در حضور ایشان تمرین میکردیم.

_ایشان یک جدولی را ترسیم کردند، مثلا سه در سه، چهار در چهار ، که اعداد وقفی در آن جور شود و اعداد جوری در آن جدول بچرخد که از هر طرف که بشمارید (افقی،عمودی، مورب) یک عدد در بیاید؛ جدول پنج در پنج، شش در شش، هفت در هفت… تا صد در صد

_و ایشان داشتند فرمولهایی را آموزش میدادند که توسط آن فرمول ها این جداول پر میشد؛

_ما هم خیلی دلخوش بودیم و شادمان! که خیلی یاد گرفتیم و جدول را قشنگ پر میکنیم…
بعد دیدیم که ایشان میخندد!

_عرض کردم خنده میفرمایید

_فرمود: حسین ما (آن زمان حسین، فرزند کوچک ایشان،  ۱۴یا ۱۵ سالش بود، نمیدانم ) گهگاهی میرود جلوی آینه، شانه را دستش میگیرد ، موها را از این ور شانه میکند…. از آن ور شانه میکند… بالا میدهد… پایین…
حالا شما با یک شوقی این جدول را پر میکنید، یاد او افتادم…

_همین را که گفت، ما سرد شدیم! کلا جدول وفقی را بوسیدیم و کنار گذاشتیم…
حالا یک چیزهایی را آن زمان یادگرفتیم؛ اما با توجه به این فرمایش ایشان سرد شدیم.

حالا چه فرقی دارد!.. مو را بالا دهی یا اینور رفت یا اونور … حالا چی مثلا ؟!
چی جابه جا میشود?!
چه حقیقتی بدست می آید?
یا چه ضرری دفع میشود؟

یاد گیری خیلی از علوم نیز  اینطور است…
شاغل است…
مانع  راه سالک است…

 

 

 

منبع: بیانات حضرت استاد رمضانی در شرح کتاب اوصاف الاشراف