جناب خواجه نصیر در مورد قوای حیوانی شاغل سالک(مانع راه سیر وسلوک) چنین میفرماید:

“اما قوای حیوانی شاغل به سبب حزنی یا خوفی یا غضبی یا شهوتی یا خیانتی یا خجالتی یا غیرتی یا انتظار لذتی یا امید قهر بر عدوی یا حذر از مولمی باشد“.

یعنی قوای حیوانی اینطوری سالک را به خودش مشغول میکند:
خوف و حزن

آقایان فرق بین خوف و حزن را اینطور گفتند:
حزن از ما ماذاست
خوف از ما سیئتی است
نسبت به گذشته محزون میشود، خاطرات گذشته او را محزون می‌کند؛
جای ترس دیگر ندارد ، هرچه بوده گذشته

و این خوف و حزن از قوای حیوانی است که او را به خودش مشغول میسازد

 

ولیِ خدا نه خوف دارد و نه حزن

“الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا  هم یحزنون“

اولیای خدا نه نسبت به گذشته حزن دارند، نه نسبت به آینده خائف
آنها همیشه عبدالله اند…
و خوش اند با این عبودیت…
غرق اند…

اما غیر از ولی خدا اینطور نیست؛
هم گذشته او را محزون میکند؛ و هم آینده او را خائف
میترسم این بشود… یا نشود….یا زانوی غم بغل بگیرد…
اینها معنا ندارد!

 

 

منبع: بیانات حضرت استاد در شرح کتاب اوصاف الاشراف