مدرکات یا صوری هستند؛ یا معنوی

اگر صوری اند:

یا مشروط به حضور ماده اند

یا مشروط به حضور ماده نیستند

اگر معنوی اند؛

یا جزئی اند

یا کلی

 

بنابراین چهار صورت شد:

  • صوری مشروط به حضور ماده، این میشود محسوس
  • صوری غیر مشروط به حضور ماده، میشود متخیل

 

  • معنوی جزئی؛یعنی محبت ویژه، یا بغض ویژه، محبت به یک شخص معین؛ حب نسبت به یک چیز معین؛ نه مطلق حب
    (مطلق حب؛ میشود معقول)
    حب شخصی جزئی مربوط به یک أمر معین
    به این کتاب، شخص علاقه ویژه دارد، این میشود وهم، موهوم

 

  • و اگر صورت خیالی باشد که صورت باشد و ماده ای در کار نباشد، چشم ببندی و تخیل کنی، این میشود تخیل
    چشم باز کنی و ببینی، این میشود محسوس

 

 

حالا هرکدام از اینها برای سالک میتواند موانع ایجاد کند.
چشمش مشغول شواغلی بشود…
گوشش مشغول شواغلی شود…
هوا گرم بوده باشد، و قوه لاسمه او به حرارت فوق‌العاده مشغول شود،
یا هوا سرد باشد و قوه لامسه او مشغول سردی و برودت هوا شود.
یا شکلا تی بر دهان دارد مشغول مکیدن  شود، در همین حد توجه او به آن جلب شود.
اینها مربوط به محسوسات میباشد.

 

حالا ممکن است شخص چشمش را ببندد، گوشش را هم ببندد، قوه لامسه و…مشغولش نکند؛
اما خیال پدر او را در آورد!
تخیلات گوناگون، خطورات قلبی گوناگون چه به صورت متخیل ، چه موهوم…

صورتی نمی‌بیند؛ اما یک معنایی به خودش جلب می‌کند و شاغل می‌شود…

 

 

منبع:بیانات حضرت استادرمضانی در شرح کتاب اوصاف الاشراف