یک تحلیل زیبایی را نسبت به تقوا  جناب خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب اوصاف الاشراف ارائه می فرماید؛

 

می فرماید اگر ما خواسته باشیم تقوا را تحلیل و تجزیه کنیم، سر از سه عنصر در می آوریم و به سه امر منتهی میشود:

 

۱)اولا این است که ما خوف داشته باشیم؛ واهمه داشته باشیم! که مبادا!..

آدمی که خوف ندارد، پروا ندارد، این به هزار یک آفت گرفتار می شود…

فرض بفرمایید اصلا نترسد از اینکه  دچار مرض بشود! ترس نداشته باشد! خب بی حساب و بی کتاب می خورد فردا هم تقش در می آید…

اما انسان بترسد؛ یک واهمه ای در دل او بوده باشد که مبادا!.. خب این قطعا هر چیزی را نمی خورد, خب قطعا چون  هرچیزی را نمی خورد سالم می ماند؛ برخلاف کسی که خوف در او نیست، هزار و یک افت در مسیر او است… چون بالاخره هردم بیل است! هرچه پیش اید خوش اید است دیگر!  (پس اول خوف است).

 

۲)مسئله دوم اینکه انسان وقتی خوف داشت منجر به این می شود که تن به معصیت و گناه نمی دهد…

(پس اول خوف، دوم تن ندادن معصیت و گناه)

 

۳)سوم این است که دوست داشته باشد به خدای تبارک و تعالی تقرب پیدا کند؛ نزدیکی و قرب و تقرب به خدا برای او مهم باشد؛ ذهن او را مشغول کرده باشد و برای او دغدغه ایجاد کرده باشد؛

چطور ما دست و پا میکنیم برای تقرب جستن به صاحبان مناصب و قدرت (آقا ما انقدرجایگاهی داریم که وقتی به دفتر رهبری مراجعه میکنیم بدون بازبینی بدنی و بازجویی بدنی و بدون وقت قبلی ما را راه می دهند؛ چقدر پز می دهد و چقدر افتخار میکند…)

خب چی است کلا؟!  سرتاپاش چی است؟!

راه دادند؛ بعد چی؟! ثم ماذا…

اگر آن اصل قضیه، سنخیت با رهبری، قرب واقعی به رهبری که بالاخره دارای یک کمالی است، در آن جهت نبوده باشد؛ حالا راه دادند که دادند خب چی؟ نه راه دادنش برای شما مهم است نه راه ندادنش!

اگر آن اصل حفظ نشود، آن محتوا مدنظر نبوده باشد،  راه ندادنش دلیلی بر این که تو چیزی را مثلا نداری یا اینکه چیزی را داری نیست؛

ما برای تقرب جستن به صاحبان مناصب و قدرت اینططور سر و سینه میزنیم و دست و پا میشکنیم، خب تقرب به خدا که اصلا قابل مقایسه نیست هیچی با او ؛  اگر این برای ما اگر دغدغه نبوده باشد، خب قضیه تقوا هم بی معنی خواهد شد؛

 

پس تقوا سه جوهره ی اصلی دارد؛

یکی خوف

و دیگری  تحاشی از معصیت

و سوم طلب قرب خدا

تقوا را که خلاصه کنید، از این سه عنصر سر در می آورد، که هر کدام از این ها را شما بگیرید، بخشی از تقوا آسیب میبیند.

 

«به حقیقت تقوا مرکب از سه چیز است یکی خوف و دیگری تحاشی از معاصی و سوم طلب قربت و شرح هریک از این سه به تمام دلیل در این رساله مختصر به جای خود بیان خواهد شد و در تنزیل و در احادیث در قران شریف و احادیث مروی از انسان های کامل ذکر تقوی و ثنای متقیان بیشتر از ان امده است که در این مختصر ذکر توان نمود و غایت همه غایات محبت باری تعالی باشد که فرمود: «بَلَىٰ مَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ وَاتَّقَىٰ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ»

وفادارترین انسان ها و متعهد ترین انسان ها در آنچه را که پیمان بسته اند کسانی هستند که اهل تقوا هستند…

خدا متقیان را دوست دارد…

غایت همه اینها عشق به این است که انسان محبوب خدا بوده باشد و خداوند او را دوست داشته باشد!…

دوستی با خدا اکسیر اعظم است…

 

 

 

مشروح این مسائل در کتاب گام نخستین (نوشته حضرت استاد)  آورده شده است؛ که کتاب مختصر خوبی است برای کسی که بخواهد در این زمینه اطلاعاتی داشته باشد و براساس آن حرکتی بکند. در آغاز این کتاب, آیاتی که درباب اهمیت تقوا در قرآن مطرح شده، فهرست شده است؛

 

اگر به دنبال این هستی که محبوب خدا بوده باشی راهش تقواست؛

اگر میخواهی از هدایت های قرآنی بهره مند شوی ، راهش تقواست؛ «هدی للمتقین»

 

اگر میخواهی اعمالت قبول شود، راهش تقواست.    که «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»   (سوره ی مبارکه مائده، آیه ۲۷ )

 

اگر بخواهید در درگاه خداوند کرامت پیدا کنید یا خداوند برای شما حساب باز کند؛ راهش تقواست. که «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»  ( سوره مبارکه حجرات، آیه۱۳)

اگر بخواهید از رزق و روزی معنوی و صوری و ظاهری و باطنی بهره مند شوید؛ راهش تقوا است.  که« ویرزقه من حیث لا یحتسب» ( سوره مبارکه طلاق؛ آیه۲)

اگر میخواهید دچار مشکلات و آسیبها نشوید و از همه ی اینها جان سالم به در ببرید راهش تقوا است. «ومن یتق الله یجعل له مخرجا» ( سوره مبارکه طلاق؛ آیه۳)

اگر بخواهید دچار گمراهی نشوید و حق را از باطل تشخیص بدهید؛ راهش تقواست. که «یجعل له فرقانا» برای شخص متقی خداوند فرقان قرار میدهد که به وسیله آن حق را از باطل و باطل را از حق, تشخیص میدهد.

 

و آیات مشابه  دیگر را در کتاب گام نخستین قرار داده ایم.

 

 

 

منبع: بیانات حضرت استاد رمضانی در شرح کتاب اوصاف الاشراف