روایتی از حضرت امام حسین (ع) نقل شده است :

أَنَّهُ جَاءَ رَجُلٌ وَ قَالَ أَنَا رَجُلٌ عَاصٍ وَ لاَ أَصْبِرُ عَنِ اَلْمَعْصِيَةِ فَعِظْنِي بِمَوْعِظَةٍ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اِفْعَلْ خَمْسَةَ أَشْيَاءَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ فَأَوَّلُ ذَلِكَ لاَ تَأْكُلْ رِزْقَ اَللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ اَلثَّانِي اُخْرُجْ مِنْ وَلاَيَةِ اَللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ اَلثَّالِثُ اُطْلُبْ مَوْضِعاً لاَ يَرَاكَ اَللَّهُ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ اَلرَّابِعُ إِذَا جَاءَ مَلَكُ اَلْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَكَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِكَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ اَلْخَامِسُ إِذَا أَدْخَلَكَ مَالِكٌ فِي اَلنَّارِ فَلاَ تَدْخُلْ فِي اَلنَّارِ

مردی خدمت امام آمد و گفت: من نمیتوانم گناه نکنم، معتاد هستم به گناه؛ من را موعظه کن…

حضرت او را ۵ موعظه میکند که همه به مراقبه برمیگردد…

 

  • اول توصیه اینست که تو که میگویی من معتاد به گناه هستم؛ پس بیا : لاَ تَأْكُلْ رِزْقَ اَللَّهِ اول کار رزق خدا را نخور

مگر میشود آدم رزق خدا را بخورد و گناه کند؟ معنا ندارد!

این التفات به رازقیت خداست. انسانی که به رازقیت خدا توجه داشته باشد، گناه نمیکند.

فطرت انسان، انسان را کنترل میکند… انسان مفطور به این فطرت است که اگر از کسی اعانه بگیرد، کمک بگیرد، به او خیانت نمیکند؛ به او اهانت نمیکند…

 

  • دوم میفرماید: اُطْلُبْ مَوْضِعاً لاَ يَرَاكَ اَللَّه

جایی را پیدا کن و معصیت کن که خدا تو را آنجا نبیند. این هم باز توجه به مراقبه است. یعنی خدایی که همه جا هست و همه در محضر اویند؛ خب معنا ندارد گناه… وقتی انسان توجه دارد که او ناظر هست، قطعا این گستاخی را نمیکند در محضری که او حاضر است، دست به خطابزند… و این هم یک شاخه ای از مراقبه است…

 

  • توصیه دیگر: اُخْرُجْ مِنْ وَلاَيَةِ اَللَّهِ

از تحت ولایت خدا خارج شو. یعنی چه؟! یعنی قطعا تو که از ولایت خدا نمیتوانی خارج بشی.

خدا تو را اداره میکند… تحت سرپرستی او هستی.

تو در آغوش خدایی!.. بر دوش خدا هستی… اگرتو را پایین بگذارد، که دیگر نیستی…

مگر میشود از تحت ولایت خدا خارج شد؟! قطعا خیر! که:  الله ولی الذین آمنوا

 

  • چهارم میفرماید: که وقتی که ملک الموت به سراغت آمد که تو را قبض روح کند، تو تسلیم نشو… و بگو من نمی آیم… خب مگر میشود انسان برابر او مقاومت کند؟! مگر از ما اجازه میگیرد؟!

اگر انسان توجه داشته باشد و مراقبه داشته باشد که مرگ در کار است و بالاخره باید گذاشت و رفت… قطعا واهمه میکند، حساب و کتابی میکند که مبادا از او   عمدی غیر قابل جبران صادر شود.

 

 

  • و آخرین توصیه اینکه وقتی ملک موکل(خازن) جهنم, خواست که تو را در آتش بیندازد امتناع کن و داخل نشو! در برابر او مقاومت کن.

خب این هم ناشدنی است…

 

مگر کسی نه خدا ، نه قیامت، نه رازقیت او را قبول داشته باشد… نه ولایت او را… خب با او اصلا حرفی نداریم …

اما اگر کسی خدا را ولی ببیند … مرگی هست … پاداش و عقوبت و حسابی هست، قطعا این انسان خودش را کنترل میکند.