فصل ششم. در تقوا

آخرین فصل از باب دوم کتاب اوصاف الاشراف، درباره تقوا است.

 

در کتاب شریف مجمع البیان مرحوم طبرسی ذیل آیه شریفه «هدی اللمتقین سوره بقره» تقوا را آنجا معنا می کند، که حالا به زبان فارسی بخواهیم از آن تعبیر کنیم، تعبیر می کنیم به: پرهیز.

آنجا مطلبی را از برخی اُدبا نقل می کند و با زبان تمثیل تقوا را معنا می کند؛

می فرماید: اگر پای شما برهنه باشد، کفش در پا نداشته باشید و بخواهید از زمینی که پر از خار است یا سنگلاخ است عبور کنید, چه کار می کنید؟ خیلی با وسواس! خیلی با دقت! مواظب هستید پایتان را جای نذارید خار به پاتان فرو رود، جای مطمئنی را انتخاب می کنید برای گذاشتن پا ، به سنگی تیز پا اصابت نکند که زخمی شود…

این حالتی که شما با پای برهنه در پیمودن سرزمینی دارید، این یعنی تقوا

 

انسان در طول روز که به کارهایی مشغول است، زمینه ای پیش میاید برای صحبت و زمینه ای پیش میاید برای گوش کردن و برای دیدن، برای خوردن، برای فعالیت کردن زمینه ای پیش میاید، خب! خیلی موارد است که انسان احساس می کند که  این سخن یا آن نگاه یا آن فعالیت آن گوش کردن، ممکن است که علی ماینبغی و کما ماینبغی نبوده باشد.

اگر انسان وسواس بخرج دهد، احتیاط کند، دقت کند و حرفهای خودش را مواظب باشد؛ شنیدنی های خودش را مواظب باشد، هر حرفی را نزند، هر حرفی را نشنود، نگاه های خودش را مواظب بوده باشد، هر طوری که شد نبیند، نگاه نکند، عکس العمل هایی که از خودش نشان می دهد، هر طور نبوده باشد، طبق ضابطه باشد، طبق قاعده بوده باشد، مواظبت داشته باشد که مبادا کاری، امری از او سر بزند، شانی از شئون او به منصه ظهور برسد که بر خلاف رضای خدا بوده باشد و گناهی صورت بگیرد، این حالت  به تقوا تعبیر میشود…

این موجب می شود که انسان محبوب درگاه الهی بوده باشد.

که «ان الله یحب المتقین» خداوند متقیان را دوست دارد.

می شود محبوب خدا…

هدایت می کند؛ که “هدی اللمتقین”

خدای تبارک و تعالی برای چنین انسانی ارزش قائل است که « إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم»

 

برخلاف آن کسی که توجهی ندارد و برای او مهم نیست، حالا هرچی گفت، گفت؛ هرچه خورد ، خورد ؛ هرچه دید ، دید ؛

همان اندازه که برای خدا این شخص بی پروا است و بی ارزش و برای خدا در زندگی خودش و برای فعالیت های خودش حسابی باز نمی کند ، به همان اندازه هم خدای تبارک و تعالی این را دوست ندارد؛ برای او ارزش قائل نیست… می خواهد سرش به تنش نبوده باشد، هرجایی که افتاد، افتاد …

به هر مسیری رفت، رفت… هیچ پیگیری نمی کند، نگاه رحمتی به این شخص ندارد…

باید ببینیم چقدر ما در برابر حلال و حرام خدا ما حساس هستیم؛ به همان اندازه که حساس هستیم، از منظر خدا محبوب هستیم  و مورد عنایت هستیم. یا خدای نکرده محبوب نیستیم؛ بلکه مترودیم مورد عنایت نیستیم …

خلاصه این باب با مطلب تقوا تمام میشود، آخرین فصل این باب این است که امری بسیار مهم و اساسی است.