مراقبه که  در کتب فنی مثل “تحریر القواعد” مطرح است.اینطور بیان شده که انسان مواظب رقیب بوده باشد.

 

رقیب کیست؟ خدا

خداست که رقیب ما است. خدا است که ما را مد نظر دارد و ما باید مواظبت کنیم که از او پوشیده نیستیم. پنهان نیستیم…

تمام رفتار و کردار ما در مرعی نظر او قرار میگیرد و خود همین انسان را کنترل میکند

 

تا وقتی که انسان ملطفت است؛ مواظب حرفهایش هست… مواظب عکس العملهایش هست… خیلی با صبر و حلم و بردباری با هرکس که میخواهد حرف بزند, حرف میزند… عصبانیتی ندارد… ناراحتی ندارد… خیلی آرام … چون میداند مراقبش هستند…

 

اما وقتی که غفلت پیش می آید، انسان از او غافل میشود، دیگر آن لجن درون او خودش را نشان میدهد؛  دیگر آن نظم و مواظبت و … نیست

 

 

براساس آنچه که در درون او هست حرکت صورت میگیرد؛

_اگر درون مودب است، خب عصبانیتش هم یک عصبانیت مودبانه هست…

_اگر درون نا مودب و نامنظم هست، بروزات او ، بروزات نا مودب است… فایده ای هم ندارد بخواهد اصلاحش کند… تمام شد! آنی که نباید بشود، شد…بالاخره بیرون زد آنچه که در درون است…

 

_اگر درون مزکی باشد، در عصبانیت هم یک عصبانت معقول و مودبانه از او دیده میشود و فوقش صدایش کمی بالا میشود… اما دهن به بی ادبی و گستاخی و سخنان دور از ادب از او صادر نمیشود…

 

انسان تا وقتی مواظب است که رقیب بر او حاضر هست و همه ی کردارش مد نظر اوست, خیلی آرام و کنترل شده عمل میکند.