مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاقبه چهار عنوانی هست که در کنار هم مطرح میشود.

 

_مشارطه آنست که خودش شرط کند، پیمان ببندد که مثلا از این ساعت به بعد من فلان کار را انجام میدهم یا فلان کار را دیگر ترک میکنم.

(با خودش چنین شرطی میگذارد و چنین عهدی میبندد.)

 

_کسی که چنین امری در مورد خودش محقق میکند و مشارطه میکند، پیمان میبندد که فلان کار را انجام دهد یا ترک کند؛ برای اینکه این امر را واقعا به خوبی پیاده کند, نیاز دارد به مراقبه کردن، مواظبت داشتن که آنچه را که پیمان بسته هُوَ هُوَ پیاده شود. مواظبت میکند که مبادا خلاف آنچه پیمان بسته عمل بشود و مورد غفلت و نسیان شود.

 

_و بعد نوبت به محاسبه میرسد که  هر ۲۴ ساعت یکبار (کمتر، بیشتر) عمدتا یکبار بنشیند، آنچه گذشته به قلم بیاورد؛ به حساب بیاورد که چقدر کار خوب از او سر زده؟ چقدر بد؟ یک محاسبه ای به میان بیاورد؛ اگر کم است، زیادش کند و اگر زیاد است، کمش کند؛

 

_امر چهارم معاقبه هست بر کارهای خلافی که از او سر زده یا تخلفاتی که صورت گرفته؛ کاری که میبایست انجام نداده؛یک جرایمی را معین کند؛ مثلا اگر کاری را که میبایست انجام دهد، انجام نداد، خودش را عقوبت کند به اینکه مثلا هزارتا صلوات حتما باید بفرستد، یک روز روزه بگیرد یا اینکه طرف برای اینگونه امور خیلی حساب باز نمیکند، یک ماه پیاپی روزه بگیرد. این جریمه سنگین را که دیگر بترسد و تخلفی را انجام دهد(تقریبا همان مشارطه که در معاقبه به مرحله عمل درمیاورد )

 

 

اینها چیزهایی است که اگر کسی برای نهال وجودی خودش ارزش قائل است و میخواهد این نهال به ثمر برسد، به کمال انسانی برسد؛ خب ناگزیر هستیم به آن توجه کنیم…

همینطوری هرطور شد… هر پندار وگفتار و خواب و خوراک … هرچه شد، شد! هرچه نشد نشد!!!

بایدتقییدی، تعهدی, باید نظم و انضباطی بر زندگی شخص حاکم بوده باشد؛ تا اینکه این نهال وجودی به ثمر برسد؛ اینها از ضروریات سیر و سلوک هست و باید مد نظر بوده باشد.