اگر کسی اهل محاسبه نبود، خب این قطعا بعدا به حسابش خواهند رسید…

و وقتی هم به حسابش برسند، دقیق هم میرسند.

آنجاست که دیگر وضع بسیار وخیم خواهد بود؛

خودتان محاسبه کنید و به آن نتیجه ای که گفته شد(شرمندگی) برسی و دست و پایت را جمع کنی و اظهار خضوع و خشوع کنی و بگویی من هیچ طلبکاری ندارم بلکه هر چه هست سرتاپا بدهکاریست؛ این خیلی شیرین تر است…

تا اینکه مغرورانه و غافلانه همینطور دنیا را پشت سر بگذاری و … یهو متوقفت کنند که یالا حساب پس بده…

و مو را هم از ماست بکشند… میدانید چه میشود؟ دیگر مشخص است…

آنکس که وضع جسمانی خودش را هر شش ماه چک میکند و قند و چربی اش اگر بالا امد, کنترل میکند و…خب سالم است، مواظب است؛ اماکسی که همینطور بی حساب زندگی میکند یکدفعه سکته میکند و میمیرد.

گرچه برخی با همه این دقتها سکته کردند و مردند… آنهایی که اهل محاسبه هستند گاهی اینطور شدند؛ وای به حال کسی که اهل محاسبه نیستند! آنها که شدیدتر و بدتر…

 

در متن کتاب اوصاف الاشراف میخوانیم:

«و اگر حساب خود نکند(۱)و در معصیت تماوی کند به وقت آنکه به مقتضای« ان کان مثقال حبه من وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا ۗ وَكَفَىٰ بِنَا حَاسِبِينَ»(۲) حساب او کنند و در عذاب الیم و خسران عظیم افتد.(۳)وحینئذ «وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ»(۴)

(۱)خودش را چک نکند، حسابرسی نکند

(۲)به وقت آنکه به مقتضای آیه که بالاخره اگر به اندازه ی سنگینی یک دانه خردل کاری از شخص صادر شده باشد؛ ما او را در محاسباتمان دخالت میدهیم و محاسبه میکنیم به محض اینکه براساس این آیه محاسبه او کنند در عذاب الیم افتد… اینجاست که آن سکته که عرض کردم عارض میاید…

(۴)دیگر فدیه ای عدلی از او پذیرفته نیست؛ شفاعت هم در حق او صورت نخواهد گرفت و اگر شفاعتی صورت بگیرد قبول نمیشود…