ریاضت و نماز

 

فلسفه عبادت غیر عارف، دست یابی به پاداش اخروی است؛

ولی فلسفه عبادت عارف، ریاضت دادن نفس و قوای نفس است؛

غیر عارف می کوشد تا با عبادت به لذت های ماندگار آخرت برسد،

ولی نهایت و هدف عبادت عارف که ریاضت و تربیت نفس است در همین جهان خودش را نشان می دهد.

 

مهم ترین مصداق عبادت، نماز است که آن را می توان به چند گونه به جا آورد:

  • صورت نخست آن است که آن را برای اسقاط تکلیف خواند؛ یعنی: چون گفته شده، نماز واجب است و ترک کننده نماز، عقوبت سنگینی دارد نماز را بخوانند و اگر چنین الزامی در کار نبود و اولیای دین، این گونه تخویف ها را اعمال نکرده بودند چه بسا برخی اصلا نماز نمی خواندند.

 

  • صورت دیگر آن است که نماز را برای برخورداری از بهشت و نعمت های بهشتی بخوانند و اگر چنین وعده هایی در کار نبود و اولیای دین، این گونه وعده ها را نداده بودند چه بسا برخی اصلا نماز نمی خواندند.

 

  • صورت سوم آن است که نماز را برای دور شدن از فحشا و منکر به جا آورند یعنی: چون نماز واقعی نمازگزار را از ناپاکی باز می دارد و کسی که اهل نماز است به خود اجازه نمی دهد به طرف زشتی ها برود و نماز را دنبال کنند و اگر فحشا و منکری در کار نبود و نماز چنین اثری نداشت چه بسا شخص نیازی نبیند که به طرف نماز برود.
  • صورت چهارم آن است که نماز را برای یاد خدا و توجه به ملکوت بخوانند؛ چون نماز، ذکر الله و توجه به خداست، غرق شدن در او و انصراف به ملکوت است، بالا رفتن و نزدیک شدن به خداست، اگر غیر این بود، شخص نمازگزار برای نماز، اینقدر ارزش قائل نمی شد که همه چیزش را فدای آن کند و اگر غیر این بود مفهومی نداشت که شخصی چون پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بی طاقتی کند و براساس همین بی طاقتی به بلال که در گفتن اذان، قدری تاخیر کرده یا نکرده، بفرمایند: ارحنا یا بلال؛ ای بلال زود باش! وقت ملاقات گذشت یا می گذرد، اذان را بگو و ما را راحت کن.
    اگر غیر این بود، جایی نداشت که آن حضرت بفرماید: جعلت قره عینی فی الصلاه؛ خنکی چشم من در نماز است.
    این ها صورت هایی است که نمازهای نمازگزاران به خود می گیرند و هر صورتی به اندازه خودش اثر دارد و خاصیت هر صورتی، متناسب با همان صورت است.

نمازی که عنوان ریاضت به خود می گیرد، نمازی است که در حد ادای تکلیف و برخورداری از نعمت های بهشتی خلاصه نشود؛

بلکه بالاتر از این، نمازی باشد که در آن نماز، نمازگزار لحظاتی را از فحشا و منکر دور کند

و بالاتر از این، نمازی باشد که در آن نماز، نمازگزار لحظاتی را متمرکز در ملکوت شود و برای مدتی هر چند کم، همه حواسش را متوجه ملکوت کند و خدا را در پیش رو مجسم کند و طوری نماز بخواند که گویا خدا را می بیند، این نماز، نمازی است که می شود گفت ریاضت است، ریاضتی که پراکندگی را از میان می برد و ایجاد تمرکز می کند، ریاضتی که انسان را از کثرات دور می کند و به یک سمت متوجه می کند.

از این رو در روایات، نسبت به حضور قلب در نماز، توجه ویژه ای شده است، نگه داشتن حضور قلب در نماز، جوهره ای است که ارزش نماز به آن وابسته است و هر نمازی که بهره اش از این جوهره بیشتر باشد، جنبه ریاضت بودن آن بیشتر است و هر نمازی که از این جوهره،سهم کمتری داشته باشد، جنبه ریاضتی آن کمتر است و اگر نماز به طور کلی از این اصل و از این جوهره خالی باشد، آن نماز اصلا ریاضت نیست.

 

 

 

 

ریاضت در عرف عرفان، آیت الله حسن رمضانی

این مبحث ادامه دارد؛ مطالب بعدی را دنبال کنید…

ریاضت در عرف عرفان – ۱۹