ریاضت و ایجاد تمرکز

پراکندگی خیال، مانع سلوک

 

 

دومین نوع ریاضت، ریاضت خاص است که سالک پس از ریاضت عام به آن توجه می کند، یعنی پس از آن که سالک از ریاضت عام فارق شد

و با تکیه بر نور دانش به تهذیب اخلاق دست یافت

و با تکیه بر اخلاص به تصفیه اعمال موفق شد

و در مقام تعامل با دیگران، حقوق همه ادا کرد،

نوبت می رسد که نوعی دیگر از ریاضت را – که نسبت به ریاضت های معمولی از رتبه بالاتری برخوردار است – داشته باشد، این ریاضت، همان ریاضتی است که از آن با نام ریاضت خاص یاد می شود؛ چون این نوع از ریاضت، ویژه انسان هایی است که با پشت سر گذاشتن ریاضت عام، ویژه گی مخصوصی پیدا می کنند با دیگر سالکان مبتدی تفاوت دارند.

خواجه عبدالله انصاری درباره این نوع ریاضت می فرماید: و ریاضة الخاصة حسم التفرق و قطع الالتفات الی المقام الذی جاوزه و ابقاء العلم یجری مجراه
یعنی ریاضت خاص به سه چیز محقق می شود، ریاضت سالکان متوسط الحال به سه چیز است:

نخست عبارت است از حسم التفرق؛

حسم، یعنی ریشه چیزی را قطع کردن، ریشه چیزی را درآوردن، چیزی را – که از آفات است – ریشه کن کردن و تفرق هم، عبارت است از پراکندگی، بنابراین حسم التفرق، یعنی ریشه پراکندگی را زدن، ریشه تشتت را در وجود خود خشکاندن؛ این یکی از ارکان مهم ریاضت خاص است که خواص به آن مشغول هستند.

برای روشن شدن مطلب لازم است عرض کنیم، سالکی که می خواهد سر و باطن او، همواره در معرض تابش نور حق واقع شود و با همه وجود بدون هیچ گونه مزاحمتی در ردیف ملکوتیان قرار گیرد به تمرکز و توحد نیاز دارد با پراکندگی نمی توان در این مسیر موفق بود و به جایی رسید؛ بلکه باید همه همت ها را یک همت، همه خواسته ها را یک خواسته و همه دردها را یک درد قرار داد تا راهی به سوی ملکوت باز شود و سالک به مقصود خویش نایل گردد.

کسی که همت های گوناگون، وجودش را پاره پاره کرده باشد، کسی که خواسته های جورواجور، دلش را پریشان کرده باشد، محال است سرش در معرض شروق نور حق قرار گیرد و ممکن نیست در ردیف قدسیان و ملکوتیان واقع شود؛ انسانی که تخیلات پراکنده، خاطرش را آشفته کرده باشد، غیر ممکن است پذیرای فیض حضور شود و به تعبیر شیوا و رسای مشایخ فن، نفسی که نا آرام باشد، محال است به جایی برسد و چه نیکو سروده، عارف شوریده شیراز، خواجه شمس الدین محمد حافظ آنجا که می فرماید:

خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات             مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی

 

 

 

 

_چه چیزی انسان را پراکنده می کند؟

_چه چیزی تمرکز سالک را از میان می برد؟ و وجودش را دست خوش نا آرامی می کند؟

 

_در پاسخ این پرسش باید گفت، هیچ چیزی به اندازه اوهام، تمرکز انسان را بر هم نمی زند و هیچ امری به اندازه خطورات و بندبازی های قوه خیال، باطن انسان را دستخوش نا آرامی نمی کند؛

سهم اوهام در از میان بردن تمرکز انسان به مراتب بیشتر از محسوسات است؛ چون محسوسات گرچه در برهم زدن توحد و تمرکز انسان و پاره پاره کردن همت های او دخیل هستند؛ ولی آدمی با دوری گزیدن از آن ها می تواند خودش را از شر آن ها رها کند و از مزاحمتشان در امان بماند، بر خلاف تخیلات که همیشه و همه جا برای انسان درد سر ساز هستند حتی در زوایای گوشه نشینی، باز هم سالک را رها نمی کنند و دل و خاطر او را به خودشان مشغول می کنند و راه سفر به ملکوت را بر او می بندند.

 

بنابر قول مولوی:

جان همه روز از لگدکوب خیال                وز زیان و سود و ز خوف زوال
نی صفا می ماندش نی لطف و فر          نی به سوی آسمان راه سفر

 

جانی که همواره لگدکوب خیال است، صفا، نور، لطافت و لیاقت خودش را از دست می دهد، چنین جانی نمی تواند به سوی آسمان سفر کند، چنین انسانی حق را گم می کند و باطل را به گمان حق دنبال می کند …

و مثلش همانی است که مولوی درباره آن می گوید شما فرض کنید، مرغی در بالا پرواز می کند و سایه این مرغ مثل خودش – که در بالا پرواز می کند – بر روی زمین می دود:

در چنین فرضی، صیادی ابله و نادان به جای این که مرغ را در آسمان دنبال کند به دنبال سایه این مرغ بر روی زمین می دود و می خواهد این سایه را صید کند:

مرغ بر بالا و زیر، آن سایه اش                        می دود بر خاک پران مرغ وش
ابلهی صیاد آن سایه شود                             می دود چندان که بی مایه شود
بی خبرکان، عکس آن مرغ هواست                 بی خبر که اصل آن سایه کجاست

چنین انسانی ابلهی توجه نمی کند که این، سایه است، عکس است، اصل آن سایه جای دیگر است:

تیر اندازد به سوی سایه او                                ترکشش خالی شود از جستجو
ترکش عمرش تهی شد عمر رفت                   از دویدن در شکار سایه تفت

مولوی در این ابیات با این تمثیل خواسته رهزنی و مزاحمت های قوه خیال را به تصویر بکشد و بگوید، آدمی تا وقتی که گرفتار خیالات است، راهی به حق ندارد، چنین انسانی همه امکانات خودش را هدر می کند

و دست آخر هم، چیزی نصیبش نمی شود و راهی به ملکوت پیدا نمی کند.

 

 

 

_اکنون با این شرایط چه باید کرد، تکلیف چیست؟

 

_در پاسخ عرض می کنم شخصی که می خواهد، خویش را از شر پراکندگی – که بیشتر از دو قوه وهم و خیال نشات می گیرد – رها کند تا بتواند همه وجودش را متوجه ملکوت کند، باید به ریاضت روی آورد و با کمک ریاضت و ورزش بر قوه خیال خودش چیره گردد و از هجوم آوردن اوهام – که صفحه دل را دست خوش نا آرامی می کنند – در امان بماند و این ریاضت، همین ریاضت خاص است که در خصوص این گونه افراد، منشا اثر است و به آن ها در ریشه کن کردن پراکندگی کمک می کند.

اکنون باید ببینیم ریاضت مورد نظران بر حسب ظاهر اختلاف است و هر کسی مسئله را از منظر خویش بررسی کرده است؛ البته نه به این صورت که هر کسی بخواهد طرف مقابل را نفی کند و با او در بیفتد؛ بلکه این اختلافات به اختلاف افرادی بر می گردد که می خواهند با تمرین های ویژه از پراکندگی نجات پیدا کرده، به تمرکز برسند، به طور یقین همه افراد یک جور نیستند و شرایط افراد یکسان نیست؛ پس راه های درمان آن ها هم متفاوت است.

 

 

 

منبع: ریاضت در عرف عرفان – آیت الله استاد حسن رمضانی

ریاضت در عرف عرفان- ۱۶

این مبحث ادامه دارد؛ مطالب بعدی را دنبال کنید…