عرفان و فلسفه کشک است. هر چه هست در قرآن و روایات است!؟…

 

پاسخ حضرت استاد رمضانی:

 

_برای تفکیک معنایی وجود دارد که اگر مراد آقایان از تفکیک آن معنا باشد خیلی راحت می‌ توان با تفکیک و تفکیکیان کنار آمد و اصلا نزاعی در کار نیست و مشکلی به وجود نمی‌ آید. چراکه با توجه به آن معنا، خود فلاسفه اسلامی و عارفان مسلمان، بزرگترین تفکیکیان خواهند بود.

و آن معنا این است که آنچه را که عارفان و فلاسفه مسلمان با کشف و استدلال به آن رسیده‌ اند، هر چه که باشد از صدر تا ذیل، از مسائل اصلی و امهات گرفته تا مسائل فرعی و جزئیات، همه محصول فعالیت فکری، عقلی و تهذیب و تزکیه و شهود یک انسان غیر معصوم است و نمی‌ توان آنرا در عرض سخن ناب و پاک و معصومانه انسان کامل معصوم قرار داد.

سخن و گفتار یا شهود کسی که با وحی رابطه مستقیم دارد کجا و فعالیت فکری و شهودی یک انسان غیر معصوم کجا!

اگر مراد از تفکیک  این است که من همین جا اعلام می ‌کنم و هیچ ابایی هم ندارم که ما بزرگترین تفکیکی هستیم! حتی بیشتر از آنچه که اهل تفکیک می‌گویند به این مطلب معتقدیم.

 

همه انسانها با هر درجه ‌ای در برابر انسان کامل، امی و بی‌ سوادند. چه سخنی صادقانه‌ تر و چه عبارتی گویاتر از این سخن و عبارت حضرت استاد علامه حسن زاده آملی به عنوان یک عارف و فیلسوف مسلمان که بارها و بارها فرموده‌ اند: اگر ما فرض کنیم تمام بنی نوع بشر و بنی نوع انسان بشوند افلاطون، ارسطو، فارابی، بو علی، خواجه نصیر الدین طوسی، ملا صدرا، انیشتین و همه و همه جزو نوابغ باشند و اصلا آدم معمولی در دنیا نداشته باشیم و همگی از این سنخ آدمها باشند باز هم این آیه قرآن کریم صادق است که فرمود: «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ ؛ او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزكيه مى‏كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند» (جمعه/۲)
هر کسی هر چه که باشد در برابر انسان کامل معصوم، امی و بی‌ سواد است.

آیا آقایان اهل تفکیک سخنی بالاتر از این هم دارند و بهتر از این می ‌خواهند راجع به تفکیک سخن بگویند؟

 

 

_ اما اگر مراد از تفکیک، بی ‌اعتبار جلوه دادن و به قول بعضی، کشک دانستن حاصل زحمت ‌های فلاسفه و عارفان خصوصا فلاسفه و عارفان مسلمان است همانطور که از ظاهر بلکه صریح بعضی ازعبارات استفاده می شود، در این صورت قول به تفکیک عین بی ‌انصافی و از مصادیق بارز ظلم خواهد بود.

زمانی یکی از آقایان در یک سخنرانی نزدیک ایام ماه مبارک رمضان که طلاب می ‌خواستند به تبلیغ بروند خطاب به آنها توصیه‌ای کرده بودند و فرموده بودند شما هر روز بر خودتان این را یک وظیفه و یک امر واجب تلقی کنید که یک صفحه از صفحات بحارالانوار را مطالعه کنید؛ نوری که در صفحات بحار هست در کتاب شفای بو علی نیست.

این سخن چه معنایی را می‌ خواهد به شنونده القا کند؟ اگر مراد این است که ما توقعی را که از آیات و روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام داریم هُوَ هُوَ نمی ‌توانیم همان توقع را از عبارات یک انسان غیر معصوم و لو فیلسوف داشته باشیم، این حرفِ کاملا صحیح است، چون آن کجا و این کجا! بو علی سینا یک انسان غیر معصومی است که فعالیت فکری کرده و به نتایجی رسیده، او کجا و یک انسان معصوم کجا که سخن او متن واقع و نورانیت محض است.

ولی باید این نکته را متوجه بود که اصلا چه کسی چنان توقعی را از سخن غیر معصوم دارد که شما بیایید آن را نفی کنید.
اصولا چنین ادعایی وجود نداشته و ندارد؛ بلکه این شما هستید که سخن غیر معصوم را در کنار سخن معصوم گذاشته و این دو را با هم مقایسه می ‌کنید و با این کار به سخن معصوم جسارت می ‌کنید چون کنار هم گذاشتن این دو و مقایسه کردن این دو با هم کار غلطی است و به تعبیری جسارت به مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام است. شما می ‌آیید و مطالب غیر معصوم را در کنار مطالب معصوم می ‌گذارید و بعد می‌گویید نوری که اینجا هست آنجا نیست. اصلا گذاشتن اینها در عرض هم کار غیر قابل دفاعی است.

رفتار ائمه با دیگران باید الگوی همه شیعیان باشد…
ما باید ببینیم ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین چطور با کمالات دیگران برخورد می ‌کردند و در عین آنکه خودشان در رأس کمالات و خوبی ‌ها بودند در مقام ارزیابی کمالات دیگران چه رفتاری را در پیش می ‌گرفتند.

حضرت امام صادق علیه ‌السلام در کتاب توحید مفضل از ارسطاطالیس (ارسطو) نام می ‌برد و می ‌فرماید: عده‌ای قائل به صُدفه و اتفاق بودند و برای این عقیده، به امور خارج از طور طبیعی؛ مثل افراد شش انگشتی یا ناقص الخلقه‌ها و امثال این امور استدلال می‌کردند. در مقابل آنها شخصی به نام ارسطاطالیس با توجه به امور طبیعی که از ثبات و دوام و وحدت صنع برخوردارند اثبات کرد که پدیده‌های یاد شده به خاطر عوارضی است که درمسیر امور طبیعی پیش می‌آید و آنها را از مسیر خود منحرف می‌کند و این خود شاهدی است بر وجود یک نظام علی و معلولی در عالم و دلالت می‌کند بر اینکه در عالم حساب و کتابی وجود دارد و گاهی اوقات که در این حساب و کتاب به هر دلیلی اختلالی به وجود می‌آید پدیده‌های یاد شده مشاهده می‌گردد و این خود بهترین دلیل است بر اینکه در نظام آفرینش علیت حاکم است و چیزی بر اساس اتفاق و صُدفه به وجود نمی‌آید.

این مطلب را امام صادق علیه‌السلام در حالی برای مفضل بیان می‌‌کند که خود یک امام معصوم است و فوق مقایسه با ارسطو است و این یعنی اگر کسی حرف قابل قبولی دارد باید آن را گفت و نقل کرد و نباید به بهانه اینکه او در رتبه از ما پایین ‌تر است او را کنار بزنیم و بگوییم آنچه او می‌گوید کشک است.

نباید با مطرح کردن تفکیک، انبیاء و اولیاء را به نفع خود مصادره کرد و دیگران را علی ‌رغم کمالاتی که دارند کوبید و آنها را از راه آن بزرگواران منحرف دانست.

به تفکیکیان عرض می ‌کنم اگر مرادتان از تفکیک معنای اول از دو معنایی که ذکر شد باشد که ما بهتر از شما این معنی را می ‌فهمیم و به آن اعتقاد داریم و معترفیم و اگر معنای دوم مراد شماست که خلاف انصاف است که بخواهیم به بهانه تکیه بر حقانیت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام دیگران را تحقیر کنیم. هر چند که متاع احدی را نمی ‌توان با متاع انسانهای کامل و معصوم مقایسه کرد.

 

 

توضیحات استاد، آیت الله حسن رمضانی در نقد مکتب تفکیک