نکاتی مهم و کلیدی درباره تصوف

صوفی و عارف حقیقی
صوفی و صوفی نما
محققان و جهله صوفیه

 

۱٫ بزرگان حكمت و عرفان، در آثار خود، دو تعبير در مورد صوفيه دارند؛ يكي محققين صوفيه و ديگري جَهَله صوفيه و به تعبیر امروزی: صوفی و صوفی ‌نما، عارف و عارف ‌نما

مراد از محققين صوفيه، همان عرفاي بزرگ اسلامي، مانند محيي‌ الدين ابن‌ عربي، صدرالدین‌ قونوي، سيد حيدر آملي، ابن ترکه، کاشانی و…. است كه با التزام به شرع و همراه با کسب علم، راه تزكيه نفس را پیموده و به كشف و شهود حقايق رسیده‌ اند.

اما جهله و نادانان صوفيه (عارف‌نما، صوفی‌نما، تصوف انحرافی) آن دسته از صوفياني‌ اند كه علم كافي ندارند و مطالب بلند و بالا را بد و نادرست می‌ فهمند و مطالب سخیف و غیر قابل دفاع از آنها صادر می‌ شود و بدعت‌ هايي در دين پديد ‌آورده و راه خود را از راه ائمه معصومین جدا مي‌ دانند، يا وسيله را با هدف توجيه كرده و خود را به شريعت و ظواهر آن پايبند نمي‌ دانند و آشكارا يا پنهاني مرتكب معاصي مي‌ شوند يا برخي از آنها با فريب و حقه، مردم را به معنويت فرا مي‌ خوانند و پشت اين دعوت، مقاصد اقتصادي، اجتماعي، سياسي، سوء استفاده‌ هاي جنسي و غیره را دنبال می‌ کنند.
اين افراد در هر مكان و زماني محكومند و قبل از فقها خود عرفا و صوفيۀ اصیل در كتابهاي خود اين اشخاص را به شدت مورد مواخذه قرار داده ‌اند.

 

 

۲٫ کسانی که عرفان و تصوف را به صورت مطلق از هم جدا می ‌کنند، و می ‌گویند: عرفان، امری مثبت و مقبول، و تصوف و صوفیه، امری منفی و مردود است و در نتیجه تصوف را در صوفیۀ انحرافی و مبتذل منحصر می‌ کنند، مخاطبان خود را به اشتباه بزرگی می‌ اندازند. مخاطبان با رجوع به کتب معتبر عرفان، تعابیر صوفیه، تصوف، صوفی و…. را بارها خواهند دید که اهل فن آن‌ ها را دربارۀ خود و دیگر بزرگان عرفان به کار برده‌ اند.

صحیح نیست به خاطر عقاید و رفتارهای فرقه ‌های منحرفی که نام خود را صوفی یا درویش گذاشته ‌اند، مطلق تصوف را ناپسند بدانیم و کتب علمی و مهم آنان را تحت الشعاع قرار داده یا مذمت کنیم.

بهتر است بگوییم: ما صوفی اصیل داریم و صوفی ‌نما، صوفی اصیل کسی است که در محدودۀ شرع با عرفان عملی و سیر و سلوک قدم به قدم به سوی خدا ‌رفته و به قرب حق رسیده است. ولی صوفی ‌نما کسی است که در ظاهر، خود را به تصوف چسبانده‌ و در واقع، صوفی نیست و محکوم و مذموم است. مثل اینکه بگوییم: ما شیعه واقعی داریم و شیعه‌نما، مسلمان واقعی داریم و مسلمان‌نما، روحانی واقعی داریم و روحانی‌نما و…

مثلا روحانی اصیل،‌ علاّمه طباطبایی است و روحانی ‌نما کسی است که لباس روحانیت دارد اما زی روحانیت را مراعات نمی ‌کند و موجب بد بینی دیگران به روحانیت اصیل می ‌شود.

به هر حال، جهله صوفیه با رفتارها و گفتارهای خود، مشکل بزرگی برای تصوف اصیل و حقیقی ایجاد کرده‌ و موجب سوء تفاهم‌های زیادی شده ‌اند، چنانکه جهله و عوام شیعه، مشکلاتی را برای جهان تشیع به بار آورده‌ اند و منشا اشکالات و شبهات مخالفان شده‌اند و همچنین جهله مسلمانان، مشکلاتی را برای جهان اسلام به بار آورده و منشا اشکالات و شبهاتی برای غیر مسلمانان شده ‌اند.

 

۳٫ نمی ‌شود از تشابه لفظ تصوّف و صوفيّه و بد نامی صوفیه و دراویش، سوء استفاده کرده و بخواهيم به كلّى راه شهود، وجدان، عرفان و لقآء الله را ببنديم، و نمی ‌شود با چند روایت که در کتاب‌های دست چندم علیه صوفیه و تصوف نقل شده و از نظر سند ضعیف و بلکه مجعولند و دلالت آنها نیز به صورت کامل بررسی نشده ‌اند، مطلق راه و روش تهذیب باطن و سیر و سلوک و عرفان عملی و تصوف اصیل را محکوم کرد و مكتب أمثال محیی الدین ابن عربی، صدر الدین قونوی، مولوی، سید حیدر آملی، خواجه نصیر طوسی، سيّد بن طاوس، مولی مهدی نراقی، سيّد مهدى بحرالعلوم، ابن فَهْد حلّى، مجلسى اوّل، آقا سيّد على شوشترى، آخوند ملّا حسينقلى همدانى، میرزا جواد ملکی تبریزی، علاّمه سید علی آقای قاضی، علاّمه طباطبایی، علاّمه حسن زاده را به أمثال كسانيكه تصوّف را يك راه جدا براى جدائى از ائمّه پنداشتند، قياس کرده و محکوم كنيم.

بنابراین قطع نظر از سند این روایات ، مراد روایاتی که در آن ‌ها صوفی و تصوف محکوم شده است، آن دسته از صوفیانی هستند که بدعت ‌هایی در دین پدید می ‌آورند و راه خود را از راه ائمه جدا می ‌دانند و وسیله را با هدف توجیه کرده، خود را پایبند به شریعت و ظواهر آن نمی ‌دانند و آشکارا یا پنهانی مرتکب معاصی می ‌شوند؛ پر واضح است که چنین افرادی در هر مکان و زمانی محکوم ‌اند.

این نوع از روایات، مثل روایاتی است که فقها، علما، اهل کلام و… را مورد مذمت شدید قرار می ‌دهند که البته مرادِ همۀ این ‌ها، علما و فقهایی است که

به دنیا گرایش پیدا کرده و عالم بی عمل ‌اند.

 

 

۴٫ در آثار استاد علاّمه طباطبایی آمده که تصوف مانند فلسفه یک روش است.
مرحوم علاّمه طباطبایی چنین می‌فرماید: «به طور كلّى مى‏توان گفت كه رابطه مخصوصى ميان اصل دين و طريقه تصوّف موجود است و از همين جهت است كه متصوّفه در ميان همه طوايف دينى جهان، حتّى بودايى ‏ها و برهمايى‏ ها پيدا مى‏ شوند.
هر طايفه كه از يك راهى، زمام هستى اجزاى اين جهان پهناور را به دست عالَمى مافوق طبيعت سپرده و براى مقام آفريدگار جهان، كرنش مى‏نمايند، عدّه ‏اى از آنها به اميد پى بردن به اسرار پس پرده غيب، به مجاهدات و رياضات پرداخته و از لذايذ مادّى و شهوات نفسانى چشم پوشيده و به تخليه و تجريد نفس پرداخته‏ اند، و اين همان تصوف است، اگرچه در ميان هر طايفه، به اسم مخصوصى ناميده مى ‏شود.

طبعاً اين روش در اسلام نيز خودنمايى كرده و نشو و نمايى نموده است و جمعيّت قابل توجّهى از عالم تسنّن و همچنين از عالم تشيّع اين راه را رفته‏ اند، چيزى كه هست اين است كه چنان‏كه روشن شد، طريقه تصوّف را نبايد مذهب خاصّى در رديف ساير مذاهب گذاشت، مثلًا گفته نمى‏ شود كه مذاهب تسنّن، اشعريّت و اعتزال و تصوّف و غير آنها است، بلكه هر يك از مذاهب اسلامى، صوفى و غير صوفى دارد.

تقسيم حقيقى، چنانكه سابقاً اشاره نموديم، اين است كه براى نايل شدن‏ به واقعيّات و حقايق هستى كه اديان و مذاهب به سوى آنها دعوت مى‏كنند، سه راه تصوّر شده است:

_راه ظواهر بيانات دينى كه حقايق را در لفّافه دعوت ساده حفظ نموده است

_و راه استدلال عقلى با منطق فطرى كه راه تفكّر فلسفى است،

_و راه تصفيه نفس و مجاهدات دينى كه راه عرفان و تصوّف است».

 

 

۵٫ وقتی ما از تصوف و عرفان دفاع می ‌کنیم مرادمان تصوف اصیل و عرفان اسلامی است که منابع، مبادی، قواعد، ‌اصول و مسائلش مورد تایید شریعت ختمی است نه تصوف انحرافی، همانطور که وقتی از فقه، تفسیر، کلام و… دفاع می ‌کنیم مرادمان فقه، تفسیر و کلامی است که منابع، مبادی، اصول، قواعد و مسائلش مورد تایید کتاب، سنت و عقل باشد نه هر فقهی، و نه هر تفسیری و نه هر کلامی و…
لذا لازم است در نقدها این مطلب مورد توجه باشد.

مثلا کسی که می ‌خواهد از فقه مساله ای در فقه دفاع کند یا آن را نقد و رد کند،‌ باید توجه داشته باشد که کدام فقه و کدام مساله را می ‌خواهد تایید یا رد کند؟ آیا مطلق فقه (با هر منابع، مبادی، قواعد، اصول و مسائل، از فقه شیعه گرفته تا فقه وهابیت، داعش و…) را می‌ خواهد تایید یا رد کند؟ یا نه مرادش فقه به خصوصی است؟

عرفان و تصوف هم چنین است. بر این اساس، ما از مطلق عرفان و تصوف (با هر مبادی، اصول، قواعد و مسائل) دفاع نمی‌ کنیم، چنانکه از مطلق فقه، تفسیر، فلسفه، کلام، اخلاق و… (با هر مبادی، اصول، قواعد و مسائل) نیز دفاع نمی‌ کنیم.

 

 

برشی از کتاب عرفان علامه طباطبایی در بیان آیت الله حسن رمضانی