روزی از روزهایی که در محضرشان برای درس اشارات حاضر شده بودیم، ایشان پس از خواندن عبارت، کتاب را بستند و گفتند: آقایان من ! فرض کنید امروز صفحۀ آخر کتاب را خواندیم و اشارات تمام شد، ثمّ ما ذا ، که چی ؟!

ما از این درس چه می خواستیم ؟

شما چه می خواستید؟

_آیا هدف ما و شما همین بود که کتاب را بخوانیم و همین !؟..

_یا اینکه هدف این بود با خواندن این کتاب و سایر کتب، حجاب های میان خود و خدا را برطرف کرده و به او تقرّب بجوییم و با زدن هر ورقی حجابی را بدریم و به پیش برویم؟

 

اگر هدف فقط خواندن کتاب باشد و آشنایی با اصطلاحات، بدانید که حیف است عمر را صرف این هدف بی ارزش بکنیم و حجابی را بر حجاب های موجود بیافزاییم .

و اگر هدف برطرف کردن حجاب های موجود میان ما و ملکوت و تقرّب به خداست ، که باید همین باشد، پس آقایان من بجنبید و فرصت را از دست ندهید که فردا دیر است .

 

 

و راه تقرب به خدا هم پیاده کردن قرآن در متن وجود خود است که «انّ هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم »

و آغاز این کار هم آشنایی با عبارات قرآن است . ما و شما نباید برای فهمیدن قرآن به کتاب لغت نیاز داشته باشیم .

شما اوّل این کار را انجام بدهید، بعد بیایید من از شما امتحان بگیرم ، اگر موفق بودید، نوبت به قدم های بعد در سیر و سلوک می رسد و ماهم در خدمت شما هستیم .

از شما حرکت از خدا برکت .