«وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ (۱)أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ ۖ » (سوره مبارکه بقره . ۲۸۴)

 

(۱) آنچه را که در درون شما مستقر شده؛ جای گرفته ؛ آن را اشکار کنید یا نکنید (مهم نیست، آشکار کردن یا نکردن مهم نیست…)
به استقرار آنچه که در درون شما استقرار پیدا کرده و به شما شکل(شاکله) داده… این: «يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ ۖ » خداوند شما را با توجه به ان که در درون شما است محاسبه میکند…

 

 

«محاسبت(۲) با کسی که حساب کردن و مراقبت نگاهداشتن بود (۳)و مراد از محاسبت آن است(۴) که طاعات و معاصی را با خود حساب کند تا کدام بیشتر است اگر طاعت بیشتر باشد باز پسند که در فضل طاعات بر معاصی با نعمتهایی که حق تعالی در حق او کرامت کرده است چه نسبت دارد(۵)

 

(۲) محاسبه از باب مفاعله است و مفاعله طرفینی است؛ با کسی حساب کردن، بنشینیم دو نفر باهم به حساب برسیم

(۳)کسی را بخواهی نگاه داری می شود مراقبه، کسی را بخواهی حساب کنی می شود محاسبه…

(۴)آنچه که گفتیم(در ۱) بر اساس لغت بود، اما بر اساس اصطلاح در عرفان عملی یعنی چه؟ «مراد از این موضوع آن است که طاعات و معاصی را با خود حساب کند»
گفتیم محاسبت یعنی با کسی حساب کردن و باید طرفینی باشد؛ اینجا هم یک نحو طرفینی تصور میشود. خودت به اعتباری بشوی محاسِب ؛ و به اعتباری محاسَب (خودت، حساب خودت را برسی) مفاعله در اینجا به این صورت باید تصور شود.

(۵)همان مقدار که زیادی شده؛ مثلا شما محاسبه کردیم، مثلا ده تا کار خیر انجام دادیم ،و پنج تا کار شر انجام دادیم، پنج تا طلبکار شدیم مثلا ؛ این پنج تا را محاسبه کنیم با داده های خدا … با نعمت های خدا…
پس اول مقایسه کنید طاعات را با عصیان ها… اگر فرض کنید طاعات ما بیشتر از عصیان ما بود ده تا کار خیر ، پنج تا کار شر ، خب این پنج تا در برابر آن ده تا ،۵تا می رود و پنج تا می ماند، این پنج تا را مقایسه کنید با داده های خدا… نسبتش را بسنجیم ببینیم چه از آب در می اید…
اگر طاعت بیشتر باشد؛که حق تعالی در حق او کرامت کرده است؛ این پنج تایی که باقی مانده و مثلا طلبکار شدیم ، در مقایسه با انچه خدا داده چه نسبت دارد!؟
همانطور که عرض کردم نسبت هیچ به همه چیز!.. نسبت متناهی به نامتناهی، نسبت هیچ است به همه چیز… این حد محدود است( این طرف)؛ آن طرف نامحدود است… خب وقتی این شد محدود و آن نامحدود، این می شود هیچ، و آن می شود همه چیز…

 

 

حالا بیا حساب کن! حالا بیا غرور داشته باش و بیا از خدا طلبکار باش… معنا دارد؟!

به یک معنا اصلا بدهکاری ما بیشتر می شود… چون ما در فضای خداداد بر اساس داده های خدا کار کردیم و مالیاتش را هم ندادیم! بدهکار شدیم! و ای کاش انجام نمی دادیم و نمی شود انجام نداد،تکلیف است و اگر تکلیف نبود خدا شاهد است اگر انجام ندهیم راحت تر هستیم …چون مدیونی ما کمتر است …

آن کس که از سرمایه کسی استفاده نمی کند و تجارت هم نمی کند؛ خب این راحت است؛ اما کسی که استفاده کرده بود … باید بدهد، باید مالیات بدهد… بهره ای که برده بود باید جبران کند؛ هرچه بیشتر بهره ببری باید بیشتر جبران کنی…
خب چه کنیم تکلیف است؛ اگر تکلیف نبود اگر انجام نداده بود راحتر بود …

«لَوْ لا الْوَاجِبُ مِنْ قَبُولِ أَمْرِکَ لَنَزَّهْتُکَ مِنْ [عَنْ ] ذِکْرِی إِیَّاکَ عَلَى أَنَّ ذِکْرِی»
«اگر قبول امر تو خدایا واجب نبود …اصلا به گرد تو نمی چرخیدم »
تو کجا و من کجا!…

مگر من میتوانم با تو مقاومت کنم؟!.. حتی در برابر ذکر، حتی در برابر عبادت، نمی شود … اما خب واجب کردی؛ بر ما تکلیف کردی؛ از باب انجام تکلیف من دارم کار میکنم؛ وگرنه خودم را به تو مدیون تر میکنم .
عرض کردم با توجه به این تکلیف است که ما باید انجام وظیفه کنیم. اگر غیر این بود، عمل نمی کردیم… راحتر بودیم؛ مدیون نبودیم…