شخص سالک می بایست قبل از اینکه کار به محاسبه الهی بکشد و خداوند به حساب او رسیدگی کند، خودش به حساب خودش برسد، خودش خودش را چک کند؛ اوضاع خودش را مورد بررسی و فحص قرار بدهد؛

که چه کرده!؟

او چه کرده و خدا چه کرده؟!

انسان بالاخره یا اهل عبادت هست و اطاعت و بندگی یا اهل عصیان و گناه و طغیان؛ میبایست چنین شخص حساب اینها را در دست داشته باشد که بداند (به قولی)چقدر طلبکار است و چقدر بدهکار… چقدر طاعت و عبادت دارد و چقدر گناه و معصیت دارد ؛

 

یک وقت سرتا پا طاعت هست؛ معصیت نمی کند؛ معصوم است… (گرچه معصومین هم برای خودشان نوعی گناه تعریف کرده اند ، حالا آن گناه خاص و ویژه متصور درباره معصومین چه هست و چطوری قابل تصویر است سرجای خودش محفوظ ) همین عصیان و طغیان که در مورد نوع انسان معمولا مطرح است.

حافظ می گوید که پدرم روضه رضوان به گندم بفروخت  /  ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم ، بالاخره انسان هست و در معرض نسیان… در معرض طغیان… گناه و معصیت برای غیر معصومین امری است شدنی و اجتناب ناپذیر؛ چون معصوم نیستند.

آن کس که در جهان گنه نکرد کیست بگو / آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو

به استثنای معصومین ( العصمة لأهل العصمه)، دیگران اهل عصیان هستند در معرض عصیان و گناه قرار می گیرند؛ لغزش ها صورت می گیرد؛ حالا یک وقت انسان سرتا پا عصمت و پاکی هست و گناهی درباره او تصور نمی شود و یک وقت نخیر اینطوری نیست؛ گناهی از او صادر می شود؛ حالا باید محاسبه کند؛ گناهایی که از او صادر می شود در مقابل با طاعاتی که از او صادر می شود چگونه است ؟ آیا برابرند؟ پنجاه درصد گناه دارد ، پنجاه درصد ثواب و طاعت و عبادات؟ یا این که ثواب و عبادت کمتر است از گناه ؟ بیشتر گناه کرده تا طاعت؟ یا برعکس بیشتر طاعت کرده تا گناه؟ اینها صوری است که در اینجا تصور می شود.

 

 

_اگر چنان چه گناهش بیشتر از ثواب و طاعات بوده باشد؛ خب باید از گناهان توبه کند، و نسبت به طاعات شاکر بوده باشد؛ که خدا چنین توفیقی را به او عنایت کرده…

 

_و اگر چنانچه برعکس بوده باشد؛ طاعاتش بیشتر از گناهانش بوده باشد، آیا می شود در اینجا گفت که طرف از خدای تبارک و تعالی طلبکار است؟

جواب این است که نه! معنا ندارد این حرف، چون که شخص درست است  طاعاتش از گناهانش بیشتر است، ۳۰ درصد گناه دارد ۷۰ درصد طاعت؛ این طاعت افزون بر گناه؛ در مقایسه با آنچه خدا با انسان انجام داده مثلا  نسبتش، نسبت هیچ به همه چیز است… چون آنچه را که او عنایت فرموده متنهی نیست؛ نامتنهی است…

و آنچه را که انسان انجام می دهد در مقایسه با انچه که خدا انجام داده، منتهی است؛ نسبت متنهی به نامتنهی می شود نسبت هیچ به همه چیز…

_طاعتی را که انسان انجام می دهد، مگر از کجا آورده؟

این طاعت تشکیل شده از علم است؛ نیت است؛ استعمال قوا است؛ استعمال اعضا و جوارح است…

_اینها را چه کسی به او داده؟! اینها از آن کیست؟!

آیا می شود گفت باز از آن اوست ؟! علم و اراده از آن اوست؟! قدرت و مشیت از آن اوست؟!

قطعا نه! هر چه که دارد از آن حق است… از جیب حق دارد صرف می کند… از جیب حق دارد مصرف می کند؛ که عبادت می کند… خب وقتی که از جیب حق دارد مصرف می کند و عبادت می کند بیشتر مدیون می شود؛ بیشتر بدهکار می شود؛ طلبکاری معنا ندارد…

لذا اگر چنان چه ما امری، دستوری که انجام بدهیم برخی از اعمال عبادی را نباشد، صرفه به این است که انسان صرف نکند ،مصرف نکند از امکانات خداداد و ملک خدا؛ چون گفتیم هر چه بیشتر مصرف بشود، مدیون می شویم؛ مدیون تر می شویم…

خب چه کنیم که دستور از ناحیه اوست…او دستور داده و دستور او باید اطاعت بشود؛ که اگر این نبود صرفه به همین بود که اصلا انجام ندهیم؛ نه بهره ای ببریم و نه دینی به عهده ما بیاد.  وقتی وضع این است پس طلبکاری به چه معناست…

 

 

_و اگر هم طاعت و عبادت مساوی بوده باشد، بازهم وضع همین است؛ بلکه هم بدتر است؛ چرا که پنجاه درصد گناه و پنجاه درصد ثواب… هیچی به هیچی! می ماند آن همه دین که از ناحیه ی داده های خدا و بخشوده های خدا به انسان پا گرفته…

پنجاه درصد گناه ، پنجاه درصد ثواب این که به ان در هیچی!..

اما چقدر نعمت به شما داده؟!

به ما داده از نعمت وجود گرفته تا نعمت حیات ، زندگی ، علم ، قدرت ، اراده ، سلامت نفس ، عقل ، قوه سامعه ، قوه باصری و … که نمی توانیم به شماره در بیاریم اینها را…

پنجاه درصد گناه در به پنجاه درصد ثواب. اینجا تسویه….آن که باقی می ماند این همه عنایت های خاص و عام که حق نسبت به ما دارد…  این ها را چه باید کرد؟!

باید در برابر این ها جواب پس داد. احساس دین کرد و شرمنده بود و خدا را سپاس گذارد ، شاکر بود ، حمد و ثنای او را داشت ، این ها محاسباتی است که یک خورده سرانگشتی است، بایست ما انجام بدهیم و همواره و همواره و همواره خودمان را نسبت به او مدیون بدانیم؛ که نکردیم، آنچه را باید انجام دهیم ….«مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِك‏»

وقتی که انسان به این نتیجه می رسید ، سرتاپا فقر خواهد بود و در برابر او هیچ گاه احساس این را ندارد که چیزی از او طلبکار است ، دائما بدهکار و دائما سربه زیر و سرافکنده و شرمسار است….

از این که هست، احساس گناه می کند…

از اینکه وجود دارد… من می گوید… او می گوید… شرمنده است…

حتی از گفتن لاالله الااله هم شرمنده است…

چون با توجه به انچه که گفتیم استفاده کردن از نعمت های خدا است؛داده های خدا !…

آدم از داده های خدا استفاده کند شرمنده نباشد؟!.. از داده های خدا استفاده کند برای خودش و شرمنده نباشد؟! حالا درست است دستور دادند، بسیار خب دستور دادند؛ اما قضیه را عوض می کند؟! بلاخره شما دارید از داده های خدا استفاده می کنید به نفع خودتان!… همه این ها شرمندگی است…

 

 

اگر محاسبه معقول باشد؛ دقیق باشد؛ نتیجه ای جز شرمندگی و احساس دین از محاسبه خارج نخواهد شد. و این حالت اگر در انسان باشد دائما ناله اش بلند است؛ انکسار دارد؛ مناجاتهای او ، اه و ناله او تمام شدنی نیست. هر چه ناله بیشتر، شکسته تر ، شرمنده تر…

حالا بیبینیم ، چقدر در این فضا اوضاع ما بی ریخت است… یک کار ناچیز هزار فخر… هزار عجب… یک شب پا شده نماز شب خوانده، انتظار دارد فرشته ها بر او نازل شوند؟!.. خلق الله در مقابل او خضوع و خشوع داشته باشند… من بنده خاص خدایم… این مزخرفات!..

 

حضرت ایت الله حجت رحمته الله علیه (موسس مدرسه حجتیه) سر درس طلبه ای رادرحال  چرت زدن دید.

ابتدا به او گفت: مثل اینکه دیشب نماز شب خوندی که الان سر درس داری چرت می زنی…

یک مقدار که گذشت گفت: نه تو طلبه خوبی هستی… نماز شب نمی خونی!

طلبه خوبی هستی، نماز شب نمی خونی؛ اشاره به این است که نماز شب خوندنی که در پی ان عجب داشتن باشد یعنی چه مثلا؟!.. نمی خوندی بهتر بود…

همان شرمندگی برای شما بهتر بود، تا این که بخونی و عجب بگیری و  معجب بوده باشد…