عشق عفیف، یعنی انسان عاشق زیبایی ها باشد… عاشق زیباها باشد…

 

و میدانید؛ زیبایی بر دو صورت است: زیبایی صوری و ظاهری و زیبایی معنوی و واقعی

 

_زیبایی صوری و ظاهری اگر همراه با زیبایی واقعی و باطنی بوده باشد؛ یعنی یک نفر هم خَلقا زیبا باشد و هم ِ خُلقا… هم فکرا و هم عقیدتا و هم از نظر قیافه و صورت…

انسان را میکُشد!  ولله انسان را میکشد!

یک ادم این چنینی انسان پیدا بکند؛ در کمالات معنوی در اوج…  قیافه هم که نگاه میکنی از گل پاک تر! تمیز تر!  تخاطیط بدنش… بینیش، ابرویش، چشمش… این ادم انسان را  ولله میکشد…

همین عشق صوری را عرض میکنم ؛

انسان را چنان فانی در خودش میکند… چنان انسان را از خود بی خود میکند و انسان از خود میگذرد و حتی حاضر هست جان بدهد برای رسیدن وصال به این شخص… این تلطیف نیست پس چیست؟!

کمالات معنوی همراه این وجاهت صوری…

 

 

_و گاهی اوقات نخیر! طرف، فقط و فقط قیافه زیبایی داشته باشد؛ اما همراه عقاید منفی؛ اصلا کفر آمیز ، غلط ، حسود ، بخیل…

این اصلا دیده نمیشود؛ ولو اینکه زیبا هم هست و ولو اینکه تخاطیط بدنش خیلی جلب توجه میکند…

اما به انسان یاداوری می کند بخل او را… حسد او را، کینه او را وعقاید منفی او را …

به انسان عاقل؛ نه آن انسان حیواِن دنبال مسائل صوری…

قطعا این شخص محبوب انسان عاقل قرار نخواهد گرفت؛ عطایش را به لقایش خواهد بخشید…

و چنین کسی را نخواهد خواست و دل به او نخواهد داد … چون انسان هست!انسان!

ممکن است یک انسان حیوان صفتی پیدا بشود که فقط و فقط به مسائل صوری دل داشته باشد و فکرش در همان حد محدود بوده باشد این که اصلا ننگ است؛ نه عشق!

عشقهایی کز پی رنگی بود  /  عشق نبود عاقبت ننگی بود

این که اصلا عشق نیست؛ ننگ است…

چون تن داده به بخل؛ تن داده به زشتی باطن؛ تن داده به حسد؛ تن داده به کفر؛ تن داده به عصیان ؛  این زشت است! واقعا زشت است! گرچه بر حسب ظاهر زیباست و این کسی هم که دل به این شخص داده او هم زشت است! زیبا نیست… عشق نیست؛ هوس است

 

 

_و گاهی از اوقات هست که طرف از نظر صورت قیافه جالب توجهی ندارد؛ اما سرتا پا عشق و محبت است! و صفا و صمیمیت… وفا…

این هم انسان را میکشد!

به ظاهر نگاه میکنیم صورت پر چین و چروکی دارد… پیراست…  هیچ نشاط صوری در قیافه او نیست… اما وقتی به علوم او و معارف او و قرب او نسبت به خدای تبارک و تعالی انسان فکر میکند در برابر او فانی میشود…

به او میگوید قربانت! به او می گوید فدایت!…  قربان چی؟ همین قیافه پر چین و چروک؟! قطعا این مد نظر نیست؛ بلکه ناظر به آن بُعد معنوی و روحی هست…

اینجا انسان را میبینیم جذب میکند و انسان را از خودش فراموش میکند و از عنانیت می افتد و تلطیف میشود  و بعد بالا میرود…

 

 

_و آن کسی که نه قیافه صوری دارد و نه قیافه باطنی دارد؛ ظاهرش بدتر از باطنش و باطنش بدتر از ظاهرش… این که اصلا دیگر چیزی نیست که انسان نسبت به او عشق بورزد…

 

 

انسان عاشق زیبایی هست؛ زیبایی اعم از زیبایی صورت و باطن است… انجایی که از همه اولی تر و بالاتر و جذاب تر و دلربا تر است، عشق باطن و ظاهر هر دو هست؛ که ما معتقدیم که انسانهای کامل اینطوری بوده اند…