الحان و نغمه های آسمانی و ملکوتی، انسان را از تفرّق، “تجمّع” میدهد؛ و از رهزنی های قوه خیال انسان را نجات میدهد…

جناب شیخ الرئیس ابن سینا ۴ شرط را در مورد موسیقی مفید، در فضای غایت دومِ ریاضت ( به مطالب قبل رجوع شود) ذکر میکند؛

 

_یکی اینکه کسی که مجری موسیقی است و الحان مورد توجه را اجرا میکند، پاک باشد؛

آن کسانی که تقوا ندارد، پاکیزه نیستند، تعهد ندارند؛ عدم طهارتشان در آنچه که اجرا میکنند منعکس میشود؛ ساری و جاری است و در نتیجه نمیشود از انها نتیجه ی مطلوبی که مد نظر هست برداشت کرد؛

درست است آب زلال است و بول هم زلال است؛ یکی در آب زلال هست که انسان خودش را میبیند و یکی هم بول؛ هردو صورت شخص را منعکس میکنند… فرق است بین آن صورتی که در آب زلال پاک منعکس شده و نمود پیدا میکند ؛ و آن انعکاسی که در بول صورت میگیرد و نمود پیدا میکند.

بالاخره آن گوینده، آن خواننده، پاکی او در صوت او، عواطف و احساسات او،عقاید او ساری و جاری است…

 

چرا موسیقی هایی که در دستگاه اجرا میشود تاثیر آن موسیقی هایی که توسط یک فرد حی و در حال زنده بودن اجرا میشود ندارد؟ چون که او عاطفه ندارد، فکر ندارد؛ اما این عاطفه و فکر و فهم دارد؛ لذا شیخ میفرماید: “للقایل زکی” پاک باشد

دیده ایم بعضی از اینها را که در حال نواختن، اشک از خود اینها جاری میشود… و من دنبال کردم… وضو میگیرد…با طهارت دست به آلت موسیقی میزند؛ تاثیرش هم همین است!؛ خودش عواطف و احساساتش به جوش میاید و با تمام اینها، در صوتی که از او منعکس میشود در گوش و دل و جان شنونده سریان پیدا میکند…

و اینجاست که در او ایجاد تجمع میکند؛ از آن حواس پرتی و تفرق نجات پیدا میکند…قوه خیال او را توّحدمیدهد و در همان مسیری قرار میدهد که ریاضت میخواهد او را ببرد…

 

 

_شرط دوم اینست که عبارات، عبارات بلیغی بوده باشد…

عبارات از استعارات و تخیلات و از وزن و اوزان بسیار هنرمندانه برخوردار باشد

شما مثلا غزلیات حافظ و سعدی را ببینید در مقایسه با یک غزل مبتذل پایین دست…

آن شعر انسان را به رقص در میاورد( رقص معنوی) آن عبارات دقیقِ بلیغِ هنرمندانه!..

قطعا چنین تاثیری از چیزی که چنین خصوصیتی را دارا نیست، وجود ندارد…

گفته بودم که بیایی غم دل با تو بگویم / چه بگویم که غم از دل برود چون توبیایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم / باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

گرچه جناب سعدی استاد غزل هست و در تغزل برجناب حافظ تقدم دارد؛ اما دل را نکند بیدار الا غزل حافظ !

 

 

 

_و شرط سوم را شیخ الرئیس “نغمه ی رخیم” میگوید؛

آن هارمونی موسیقی مهم است؛ آن نغمات آرام بخش!..

بعضی نغمه ها جنب و جوش در انسان به وجود میاورد…حماسی است در جنگ به کار میرود… در ایجاد روح شجاعت و شهامت موثر است… و انسان پر نشاط نسبت به یک کاری اقدام میکند؛

اما یک موسیقی که آرام بخش باشد و در دل ایجاد نرمی و ملایمت کند؛ تاثیر این چنینی هست که مناسب با بحث ما است…

 

_شرط چهارم را شیخ میفرماید: “سمت رشید”  که در حقیقت امر محتوایی هست؛ محتوا باید محتوای بالا و بلندی بوده باشد؛ نه امور دم دستی و پیش پا افتاده…

این موسیقی با شرایطی که گفته شد انسان را در آن راستا(هدف دوم ریاضت) قرار میدهد…