متن کتاب: «و غرض از ریاضت سه چیز است یکی رفع موانع از وصول به حق از شواغل ظاهره و باطنه دوم مطیع گردانیدن نفس حیوانی بر عقل عملی را که باعث باشد بر طلب کمال و سوم ملکه گردانیدنن نفس انسانی را به ثبات بر آن چه معد او باشد قبول فیض حق تعالی را تا به کمالی که او را ممکن باشد برسد.»

جناب خواجه در پایان فصل چهارم که مربوط به ریاضت است، اهدافی را که ریاضت دنبال میکند مورد اشاره قرار میدهد؛

گویا ایشان در این عبارات متاثر است از شیخ الرئیس ابن سینا درمقامات العارفین اشارات؛ آن قسمتی که جناب شیخ ریاضت را مطرح میکند و بعد هم اهداف ریاضت را بیان میکند؛ آنجا هم بیانی شبیه به این بیان آمده (هم پوشانی دارد)

 

 

۱)عبارتی که جناب ابن سینا در آنجا آورده ای اینست که : «الریاضت موجه الی ثلاثه اغراض» ( اینجا هم سه جهت مورد تاکید قرار گرفته) ریاضت به سه هدف، جهت میابد:

_«الاول تنهیته مادون الحق مستن ایثار» یعنی هرچه برای سالک بخواهد مزاحمت ایجاد کند و سیر و سلوک او را در زحمت قرار دهد و مانع ایجاد کند؛ آن را از سر راه دور کند…

“تنهیه” یعنی دور ساختن؛ یعنی فاصله گرفت مادون الحق از هرچه جز حق هست…

از چه؟  از ایثار که یعنی مقدم داشتن. از سنت مقدم داشتن دور کند؛ یعنی اگر امر دائر شد بین حق و چیزی جز حق، ما حق را ایثار کنیم و مقدم بداریم نه غیر حق را…

 

اینجا(در کتاب اوصاف  الاشراف) هم میفرماید: رفع موانع از وصول به حق، یعنی چه امور ظاهری باشد؛ چه امور باطنی باشد؛ که بخواهد راه را برسالک ببندد و بخواهد سد طریق کند، هر چه که بخواهد مانع شود، ان را برطرف کنیم؛ از میان برداریم . و این را با ریاضت میتوان برطرف کرد. ریاضت مقدمه ی اینست.

«والاول (که همان الاول تنهیته مادون الحق باشد)یعید علیه الزهد الحقیقی»

و زهد حقیقی است که ما را در این راستا کمک میکند؛ بازهد میتوانیم ریاضت برخود تحمیل کنیم. ( زهد را گفتیم از آنچه غیر حق است بی میل شود)

 

 

 

۲)جناب شیخ بوعلی به عنوان هدف دوم برای ریاضت میفرماید:« الثانی تطویع النفس الماره لنفس المطمئنه» یعنی نفس اماره را تابع نفس مطمئنه قرار بدهد؛ نفس اماره را به نفس مطمئنه تبدیل کند…

چطوری؟ با گذر از نفس لوامه

«لینجز قوه تخیل وهم الی توهمات مناسبه لل امر سفلی» تا اینکه قوه تخیل، واهمه ریاضت دیده در راستای عقل و عقلانیت و شرع و التزام به قواعد شرعی حرکت کند… اگر غضب هست، اگر شهوت هست، در راستای عقل و شرع قرار گیرد عاقلانه جلب منفعت کند؛ عاقلانه دفع مضرت کند…
مناسب با امر قدسی… با امر ماورایی…

و از کارهای بچگانه که مناسب با این سو و خاک هست، دست بردارد… مناسب با آنور حرکت کند ( اینها فرمایشات شیخ در اشارات هست)

جناب خواجه در اوصاف الاشراف: «دوم مطیع گردانیدن نفس حیوانی مر عقل عملی را که باعث باشد بر طلب کمال» عقل عملی که باعث میشود بر امر کمال

 

 

 

۳)و سوم ملکه گردانیدن نفس انسانی را به ثبات بر آن چه معد او باشد قبول فیض حق تعالی را تا به کمالی که او را ممکن باشد برساند…

جناب شیخ در مقامات العارفین میفرماید: غایت سوم “تلطیف سِر” است.

سِر یعنی آن باطن… باطن ترین مرتبه ی وجودی انسان … حقیقت او… واقعیت او… دل او… قلب او… سویدای قلب او… این با ریاضت لطیف شود، تا اینکه بین او و ملکوت سنخیت پیدا شود!

 

میدانید ارتباطات مبتنی بر سنخیت است؛ شما الان اینطور نیستید که با هرکسی رابطه داشته باشید… با کسانی که به شما میخورند و سنخیت دارند ارتباط دارید؛

با آنهایی که تناسب با شما ندارند چه ارتباطی؟ تعاند هست… تقابل هست… از هم فرار میکنید … او از شما و شما از او…

و با کسی که با شما سنخیت دارد، ارتباط برقرار میکنید و حال میکنید… کیف میکنید… لذت میبرید،.. از هم کلامی با او، هم نشینی با او …

حالا سالک الی الله وقتی میخواهد با کسی ارتباط داشته باشد، باید با او سنخیت داشته باشد؛ باید ارتباط بر اساس این سنخیت صورت بگیرد… هرکسی که میخواهد در این مسیر گام بردارد، براساس ریاضت خودش را تربیت کند… هدف نهایی، در حقیقت عالی ترین هدف برای ریاضت اینست که با ملکوت سنخیت پیدا کند، لیاقت پیدا کنیم که ارتباط برقرار کنیم با ملکوت (تلطیف السِر)

اما جناب خواجه تلطیف سر را اینطور در اوصاف الاشراف آورده: «نفس انسانی ملکه ای پیدا کند که بر آنچه که معد او هست و او را اعداد میکند که فیض را از حق تبارک و تعالی بپذیرد ثبات پیدا کند… »

استعداد پیدا کنم که پذیرا ی فیض شوم…  از طرف حضرت حق تبارک و تعالی… این ثبات در انسان ملکه شود …
کمالی که او لایقش هست… که سعادت همین است… سعادت اینست که انسان به کمال لایق و مناسب خودش دست پیدا کند… براساس فیض حق… این محتاج به استعداد است استعداد هم اِعداد میخواهد
اعدادش چیست؟ ریاضت
ریاضت ما را معد میشود که استعداد پذیرش فیض را از ناحیه حق داشته باشیم…