«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ» (سوره مبارکه نازعات . آیه ۴۰ و ۴۱)

خواجه نصیر، همانند فصلهای پیشین، این فصل را هم به آیه ای مزین کرده است؛

 

۱_نخستین مطلبی که در این آیه ی شریفه جلب توجه میکند اینست که میفرماید: «مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ»

اگر خوفی از خداوند، در دل مومن هست، از خود خدا نیست؛ بلکه از مقام خداست…

از مرتبه ی ربوبیت و الوهیت…

خداوند ارحم الراحمین، خداوند رئوف نسبت به مومنان، که ترس ندارد…

این مرتبه هست که ملاک خوف قرار میگیرد. خدایی که “رب” است… خدایی که “پروراننده” هست… میپروراند و بالا میبرد!.. از این مقام و مرتبه باید خوف داشت؛

چرا که یا ارتقا هست که بهجت است و سعادت؛ یا انحطاط است و سقوط…

در صورتی که ارتقا باشد و بالارفتن، که در این خوفی نیست؛ اما همینی که میخواهد معراج بوده باشد و ملاک ارتقا، مایه ی سقوط میشود! مایه انحطاط… مایه ی هوی (به قول برخی از نصوص) این هست که انسان را به خوف وا میدارد…

تا وقتی که انسان در سیر هست و رو به جلو که بهجت است… سعادت است…

وقتی رکود است، درجا زدن هست… یا قهقرا و عقبگرد… اینهاست که مایه ی خوف است؛ مایه ترس است…؛ درست مثل آن ترسی که انسان در مقام مقابله با حریف دارد، در این مبارزه انسان می ترسد که از حریف عقب بیفتد… ساقط بشود… حذف بشود… این مایه ی خوف است؛ لذا احتیاط میکند… لذا با احتیاط بیشتر گام برمیدارد… حواسش را بیشتر جمع میکند تا اینکه به جلو برود، ترقی و تعالی داشته باشد، پیروز شود! نه اینکه درجا بزند یا عقب گرد( خود درجا زدن هم نوعی عقبگرد هست؛ چون مایه صرف میشود و چیزی به دست نمیاید)

حالا در مقام تربیت و پرورش که قرار است بالا و رو به جلو برویم، و رشدکنیم، مربی ما خداست! از مقام او باید ما خوف داشته باشیم و در اینجا آیه ، این را مورد تذکر و تاکید قرار میدهد…َ«خافَ مَقَامَ»

مرتبه ی ربوبیت خدا مورد خوف قرار میگیرد؛ والا ذات خدا که ترسی ندارد… او معشوق کل و معبود ازل و ابد هست…

امیرالمومنین علی (ع) از فراق او بیشتر میسوزد تا عذاب جهنم  «صَبَرْتُ عَلی‌ عَذابِکَ فَکَیْفَ اصْبِرُ عَلی‌ فِراقِکَ‌»

این مایه ترس است که انسان انحطاط پیدا کند… از دایره تربیت حذف بشود…

 

 

۲_و در ادامه ی آیه: «وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ» وقتی که انسان از مقام ربوبیت حق خوف دارد … ترس دارد… لازمه اش اینست که براساس هوا عمل نکند؛ بر اساس خواهش های نفسانی عمل نکند… دلبخواه نفسش گام برندارد… خودرو نباشد… هرچه میلش کشید بخورد و هرچه میلش کشید بگوید… و هر جایی که دلش خواست سر بکشد… و هیچ ضابطه و قانونی در او حاکم نبوده باشد این با رشد و پرورش نمسازد…

انسان باید خودش را محدود کند… خویشتن دار باشد… تربیت و رشد بدون این صورت نمیگیرد… لذا میفرماید “وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ” که کل ریاضت هم در همین خلاصه میشود!..

ریاضت یعنی جلو گیری از خواهش های نفسانی. کنترل کردن این خواهشهایی که براساس دل و نفس و خودمحوری صورت میگیرد…

 

 

۳_«فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ» که نتیجه ی این ترببت که در مسیر تربیت نهی نفس از هوا هست، رسیدن به بهجت و سعادت و جنت و بهشت کمال انسانی خواهد بود…

بهشت هست که ماوای این شخص هست…

خدای تبارک و تعالی در اینجا یک فرمول کلی درباره ی رشد و تربیت و به کمال رسیدن مطرح میکند…