مراد ما از فقر، در این فصل کتاب چیست؟

خواجه میفرماید : «کسی را گویند که رغبت به مال ندارد.» مال دارد! اما رغبت ندارد . برایش تفا وت بین سنگ ریزه و طلا نیست…

 

جناب معجزه، به من(استاد رمضانی)، میفرمود:

_یک زمانی به من فرمودند(حالا از کجا فرمودند، دیگه نگفت!..) جیبشان را نشان دادند؛  و گفتن از اینجا هرچه میخواهی بردار ! هرچه!.. ما پرش میکنیم…

یعنی فکر مال و پول تورا از مسیر بازندارد… به فکر اینها نباش (به قول خودش: برو؛ بریم…)

اینها چیز مهمی نیست؛ جبران میشود…

 

متن کتاب:

«فقیر کسی را گویند که مالش نباشد یا اگر باشد کمتر از کفاف او باشد.

و در این موضع(۱) فقیر کسی را گویند که رغبت به مال(۲) و مقتضیات دنیاوی ندارد(۳) و اگر مال بدست آرد به محافظت او اهتمام نکند(۴) نه از نادانی(۵) یا عجز(۶) یا زجرت(۷) یا از غفلت (۲)یا سبب طمعی مانند حصول مشتهیات یا سبب جاه و ذکر خیر (۸)و ایثار سخاوت و یا از جهت خوف از عقاب دوزخ یا طلب ثواب آخرت(۹) بلکه از جهت قلت التفاتی که لازم اقبال برسلوک راه حقیقت و اشتغال به مراقبت جانب الهی باشد تا غیر حق تعالی حجاب او نشود(۱۰) و به حقیقت این فقر شعبه باشد از زهد (۱۱)»

 

(۱)یعنی در فضای عرفان عملی

(۲)”مال” را به این خاطر مال میگویند، چون افراد به آن “میل” میکنند.

(۳)نه در مال رغبت دارد؛ نه در اموری که جزء مکاسب دنیوی است.

(یک سفری در محضرحضرت استاد علامه حسن زاده آملی حفظه الله به زواره برای برگزاری کنگره ی یادبود میرزا ابوالحسن جلوه رفتیم. در طول این سفر نه یک لیوان آب نوشید؛ نه یک لیوان چای! نه میوه … هیچ! حالا ما میخوردیم … میگفتیم آقا چرا میل نمیکنید؟!  _آنها چیز دیگری در نظرشان هست… به افق دیگری چشم دوخته اند… اینگونه امور بی میلیمی آورد مایل نیستند…)

(۴)مثلا اگر مالی به او برسد، در گاوصندوق بگذاردو پس انداز کند…و به طرف او نماز بخواند؛ بلکه یا در موارد نیاز خود صرف میکند؛ یا اگر نه ، به دیگری که نیاز دارد میدهد؛ و میداند خداوند باز میگرداند؛ و هیچگاه انفاق مال را ازبین نمیبرد.

درست مثل حرث کردن درخت است؛ شما برگ و بار را میزنید اما در اصل پربارترش میکنید… استوارتر و محکم تر میکنید…البته اگر لله باشد؛اگر برای خودنمایی و… بلکه برعکسش میکند.

(۵)نه اینکه آدم جاهلی است؛ نه به این خاطر که نمیتواند؛نه از روی ابلهی که همینجور خرج و اصراف و بیحساب همه را دریک روز مثل ریگ خرج میکند و حیف و میل میکند، این کمال نیست؛

(۶)نه کسی که دلش میخواهد، اما گیر نمیآورد؛ این دیگر فقیر نیست، این همان کسی است که به ان گدا میگوییم… ازباب مذمت میگوییم گدا صفت… و این مذموم است… اما فقیر که اینجا آمده ممدوح است(بی میل است)

(۷)زجرت یعنی آن را مثلا در شکنجه و عذاب قراردهند و از روی عذاب صرف مال کند…

(۸)یا بخواهد به مقام و منزلتی دست یابد… یابخواهد نام دار بشود؛

(۹)یا ایثار و… و نه اینکه از چیزی میترسد… از جهنم و… نه طلب ثواب آخرت…

(۱۰)بلکه از هرچه بخواهد برابر حق خودنمایی کند به آن بی میل است. از این جهت است. والا از همه عالم تر است؛ قادر تر است؛ متوجه تر است… نه غفلتی؛ نه جهلی… بلکه از همه زیرک تر است، اگر بخواهد کسبی کند…

بلکه چون نمیخواهد برابر حق چیزی قرار دهد که الطفاتش را به آن جذب کند،(الطفاتی که لازمه ی سلوک است) از این جهت…

تا این مال حجاب بین او و حق قرار نگیرد…

و لذا میفرماید: و به حقیقت این فقر شعبه باشد از زهد؛

(۱۱)که زهد را گفتیم بی رغبت به چرب و شیرین دنیا (مطلق بی میلی به چرب و شیرین دنیا)؛ و خصوص بی میلی به مال میشود فقر.