_بنده(استاد رمضانی) نمود اینکه بین پول و ثروت و سنگ و کلوخ فرقی ندارد؛ در نحوه و سیر و سلوک عملی حیدر آقا تهرانی (متخلص به معجزه) مشاهده کردم … هیچ برایش مطرح نبود! هیچ! مثل آب خوردن بود برای او انفاق کردن… زور نمیزد… به خودش فشار نمی اورد… راحت!

مهمان که به محضر ایشان رفته بود، میفرمود آقا اینها را بخورید، هرچه بخورید به نفع من هست… و به خودش اشاره میکرد… میگفت شما میخورید اما به من فایده میرساند!

_در قبل یا اوایل انقلاب، (۱۰۰ هزار زیاد بود) در مشهد بود؛ یادم هست ۳۰۰ هزار به ایشان رسیده بود، فی المجلس ۱۰۰تومان راد به یکی از آقایان خانه خرید؛ خیلی راحت…۲۰۰ تومان بقیه اش هم همینطور ریز ریز انفاق کرد…

یک خانه برای خودش تهیه نکرد! مشهد هم که بود اخوی شان یک خانه برایشان تهیه کرده بود؛ در خانه اجاره شده توسط اخوی اش زندگی میکرد… یک خانه محقر! در کوی طلاب۳۰ متری ، ۷۵متر کل زمین بود و نصفش حیاط و بقیه اش یک ساختمان دوطبقه محقر نقلی!

در تهران هم که آمد در میدان بهارستان، آن کوچه حمام وزیر، کنار خانقاه صفی علیشاه (مدرسه رفاه) یک کاروانسرایی بود، در انجا یک حجره مبتذل در اختیار بنده خدا بود و آنجا زندگی میکرد…

اگر میخواست از راه فروش کتابهایش و چاپ و حق تالیف کتابهایش زندگی برای خودش سامان بدهد، مثل بقیه میتوانست؛ اما اهل این حرفها نبود، میلی به اینگونه امور نداشت… در عین اینکه میتوانست فقیر زندگی میکرد! در حد نیاز مصرف میکرد و به حداقل اکتفا میکرد و بقیه را در راه خدا انفاق میکرد…

 

 

_اینطور که از رجبعلی خیاط نقل میشود، ایشان هم راه سیرو سلو کی اش همین بود…

دستگیری از فقرا! از راه خیاطی بدست میاورد و نیازهای زن و فرزند را براورده میکرد و بقیه را انفاق میکرد و راه سیر و سلوک ایشان این بود…

_در برخی کتب که شرح حال ایشان را نوشته بودند، به زیارت جناب آقای کوهستانی رفته بود؛ در راه بازگشت به آن آقایی که همراهش بوده، گفته است راه ما این است… اشاره به آقای کوهستانی کرده بودند که راه ایشان مربوط به خودشان است؛ اما راه ما اینست… در حد توان کار کنیم و زحمت بکشیم و مال بدست آوریم و اقل نیاز صرف کنیم وبقیه را در راه خدا به فقرا انفاق کنیم… این خودش خیلی شیرین است! مزه دارد!