«لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَىٰ وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ ۚ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » ( سوره مبارکه توبه . ۹۱)

(باب دوم . فصل سوم . فقر )

سومین امری که به منزله رفع موانع در سیر و سلوک است، اختصاص به فقر دارد. براساس آنچه جناب خواجه در پایان این فصل میفرماید: فقر شعبه ای از زهد است. لذا تعریفی که درباره زهد آوردیم، شامل این قسمت هم میشود؛ زهد یعنی بی رغبت بودن به تمتعات و چرب و شیرین دنیا؛ شعبه ای از این میشود بی رغبت بودن به مال… به امکانات مالی…

 

آیه ای هم که جناب خواجه با ذکرش تبین و تبرک کرده است، مربوط به همین است:« لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَىٰ وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ»

(کسانی که: لَا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ)  آن کسی که ضعیف است، مریض است، و آنکسی که چیزی ندارد در راه خدا انفاق کند؛ حرجی براو نیست؛ به شرط اینکه « إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِ» خیر خواه بوده باشد؛ نسبت به رسول خدا و مسیر حق با نیت خیر گام در مسیر بگذارند و ندارند که این نداشتن،برای آنها عیب نیست و نیاز نیست خودشان را به زحمت بیندازند…

این قسمت پایانی آیه شریفه مربوط به فقر است. حالادر سیرو سلوک فقر مانند زهد است و رفع مانع میکند.

تعلق و وابستگی به مال، حفظ مال، مزاحم سیر است. برای مال حساب بازکردن و خود را به آب و آتش زدن مزاحم است. کسی که از این وابستگی خودش را نجات بدهد و برای او مهم نبوده باشد؛ مسلما این راحت تر میتواند به سوی حق برود…

شکی در این نیست که بالاخره انسان نیازهای خودش، زن و فرزند، و آنچه را که براو نفقه اش واجب است؛ دغدغه میاورد… انسان نسبت به اینها نمیباید بی تفاوت بوده باشد. برای رفع نیازهای خود و آنچه که به او وابسته است و انفاق به آنها واجب است؛ این از بحث خارج است…

مابالاخره یا نباید به زندگی جمعی، زناشویی و تشکیل خانواده و فرزند دار شدن تن دهیم، یا اگر تن دهیم ، وظایفی که به عهده داریم باید پایبند باشیم، تا جایی که در امکانمان است برای رفع نیازها کسب مال کنیم با کار و تولید و هرچه هرچه که مرسوم است و عقل و شرع برآن صحه میگذارند, وظیفه است… «الكاد على عياله كالمجاهد في سبيل الله» کسی که خودش را رنج میدهد تا خرج خود و زندگی زن و فرزند را اداره کند؛ دقیقا مثل کسی است که جهاد فی سبیل الله در جبهه ها میکند. اینها در حد معمول ومعقول نه تنها هیچ ایرادی ندارد بلکه وظیفه است… اصلا مرد است و کار… خود شخص نباید هویت خودش را نادیده بگیرد…

حالا صرفه نظر از این که درست است، خود “توجه به مال”از آن جهت که مال است… وابسته شدن به مال “از آن جهت که مال است”، مال دوستی، مال اندوزی و بذل نکردن… اینها مانع سیر وسلوک است…

انسان به اندازه کفاف داشته باشد و نیاز خودش و زن و فرزند خودش را فراهم کند،و دیگر هرچه باشد, مانع میشود؛ انسان به وسیله مال باید کارگشایی داشته باشد ؛ بعدمشکل گشایی داشته باشد، و چه بسا باهمین کارگشایی با مال چه بسا بتواند در مسیر سیر الی الله قرار بگیرد… فقر در اینجا به این معنا باید باشد.

انسان احساس نکند من دارای چیزی هستم… این مال من است… این امانتی است که در اختیار من است… که شما به وسیله این میتوانید خیر دنیا و آخرت به دست آورید! غیر این بوده باشد مزاحم سیر است.

مثلا انسان مال دارد و به کسی مدیون نیست، کسی می آید نیاز دارد، براساس این حب، انسان حبس کند و ندهد، نمیشود گفت این آدم مرتکب گناه شده است؛ از نظر فقهی کسی نمیتواند او را مجبور کند؛اما از منظر اخلاق و سیر و سلوک این فرد نمیتواند در این مسیر سیر و سلوک گام بردارد… این وابسته است…

 

مال در دید اهل دنیا مال است…

مال در دید اهل الله خیر است؛ نه مال

خیر یعنی آن چیزی است که مایه سعادت تو و دیگران و رفع نیاز تو و دیگران است… والا مال میشود و آن چیزی است که به آن میل و رغبت دارد.

بیش از وابستگی که انسان به جانش دارد به مالش این وابستگی را دارد…

طوری است که جان دادن بر او آسان تر است…

تا مالی را انفاق کنند…