روایت بسیار زیبا در کتاب عوالی اللئالی یا غوالی اللئالی به تالیف ابی جمهور احسایی:

«الدنيا حرام على أهل الآخرة, والآخرة حرام على أهل الدنيا, و هما حرامان على أهل اللّه تعالى»

دنیا بر اهل آخرت حرام است… آخرت هم بر اهل دنیا حرام است… هم دنیا و هم آخرت هردو بر اهل الله حرام است…

 

کسی که اهل الله است، نه دنیا او را قانع میکند و نه آخرت…

البته بین این حرمتها فرق است:

یکی حرمت تکوینی است.

یکی حرمت تشریعی است.

یکی حرمت عشقی است.

_ کسی که میخواهد دنیا را بدست آورد شرعا نمیتواند همینطوری از امور دنیایی استفاده کند؛ شرعا دیگر دنیا بر او حرام است این حرمت تشریعی است.

_و این که میگوییم آخرت بر اهل دنیا حرام است حرمت تکوینی است. کسی که اهل دنیاست، اصلا تکوینا برای او آخرت رقم نمیخورد… نمیشود… کسی که همینجوری در اینجا بی حساب کتاب خورد و بهره مند بود و تمتعات داشت؛ به طور کلی اهل جهنم است… تکوینا سر از جهنم در می آورد و بهشت نصیبش نمیشود…

_اما کسی که اهل الله است! هم دنیا و هم آخرت دیگر برایش شیرین نیست… این حرمت عشقی است… یعنی اصلا برایش مزه ندارد. فراهم هم است؛ کیف نمیکند… لذت نمیبرد…

 

انسان وقتی به محبوبش برسد، به معشوقش برسد، مگر از چیزهای دیگر لذت میبرد؟!..

یک مثال ساده: شما فرزندی دارید یکسال است دائما میگوید دوچرخه میخواهم. و شما پول ندارید بخرید؛ بعد  یکسال انتظار بالاخره پولی میاید و یک دوچرخه ای برای او میخرید؛ حالا یکسره دنبال دوچرخه بازیست اگر پلو هفت رنگ هم جلویش بگذاری دیگر توجه نمیکن… غذاسرش نمیشود حالا تا قبل این مامان غذا غذا .. گرسنه ام

حالا این کوچکترین و پایین ترینش است… حالا شما بیایید بالاتر و بالاتر و… تا برسی به آن محبوب ازل و ابد!

 

کس که امیر المومنین است و کسانی که هم ذوق با امیرالمومنین اند، میفرماید: «صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك»

برفرض که بتوانم بر عذاب تو صبر کنم! که نمیتوانم … برفرض … (حالا بعضی این را بدجور معنی میکنند… نه! نه! نمیفرماید که من صبر میکنم، “هبنى” یعنی بر فرض.  عذاب جهنم رامگر میشود کسی صبر کند. تو میدونی که حتی نمیتوانم بلا ی حقیر کوچک دنیوی را تحمل کنم. چه برسد به آن عذابی که آسمانها و زمین نمیتواند تحملش کند… لَاتَقُومُ لَهُ السَّماواتُ وَالْأَرْضُ ، يَا سَيِّدِى فَكَيْفَ لِى وَأَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ… که در دعای کمیل هست.)

حضرت میفرماید فرض کن(یعنی افرضنی) بتوانم، با فراقت چه کار کنم؟

خب ببینینید! در چه فضایی دارد فرمایش میفرماید؛ عشق و محبت نسبت به حق تبارک و تعالی…

حالا این برسد به محبوب خودش دیگر بهشت و تنعمات بهشتی میتواند برای او جوابگو بوده باشد؟! ابدا…

 “حرام عشقی است” کسی منعش نکرده؛ منتها برایش نمیچسبد، مزه ندارد…

خب این معرفت میخواهد؛ انسان بالا که بیاید… رشد کند… به بلوغ دست یابد… به طور طبیعی اینگونه امور را رها میکند و این یعنی زهد!