باب دوم – فصل دوم از کتاب شریف اوصاف الاشراف در زهد است.

کلام در اموری است که در عرفان عملی به منظور رفع موانع سیر  است.

در فصل نخست این کتاب شریف, مباحثی که به منزله تهیه زاد و راحله بود, مطرح شد و در این فصل مباحث ازاله موانع صورت میگیرد؛ که در فصل اول توبه بود که توبه موانعی که در مسیر سیرو سلوک ازگناهان یا ترک اولی ها یایاترک التفات به خدا یا تعلقات این سو و آن سو هست, شخص اینها را برطرف میکند.

در فصل دوم تحت عنوان زهد آنچه از تعلقات و وابستگی چرب شیرین دنیا مطرح هست, ازجلو راه سیرسلوک الی الله برطرف میشود…

 

در “مقامات العارفین” زهد در نزد عارف همان معنایی که اینجا هست, مطرح است؛
_زهد نزد عابد یک معامله ای بیش نیست؛ دست از چرب و شیرین دنیا برمیدارد تابهتر از آن در آخرت نصیبش شود… یک معامله است؛ گویا این چرب و شیرین دنیا او را قانع نمیکند و بهتر از این را میخواهد… بیشتر … شیرین تر میخواهد.
_اما در نزد عارف زهد ازاله مانع است… موانع سیر را زهد از میان برمیدارد…

توضیحش این است کسی که وابسته است, تعلق به مظاهر زیبای دنیا دارد, مثل پرنده ای است که میخواهد پرواز کند بال و پرش را بسته اند؛ یا نه, به شی ثقیلی او را وصل کرده اند و این نمیتواند پرواز کند. با این بار و بیل نمیشود بلند شود؛ سالک الی الله هم با این تعلقات … نمیتواند در این مسیر گام بردارد؛نمیشود…

با خواب و خوراک و تن پروری و و اموری که در این نشئه مورد توجه اهل دنیا است سیر صورت نمیگیرد؛ باید رها بشود… از این بند وبیل خودش رو رها کند…
در این تعبیراتی که آقایان دارند تبتل خیلی نزدیک است؛ تبتل یعنی با یک شدت وبا یک سختی از یک چیزی کندن؛ جدا کردن… و خودش دارای یک مراحلی… مقاطعی هست… لذا مولوی میگوید از مقامات تبتل تا فنا / پله پله تا ملاقات خدا
این تبتل در طی مراحل و مقاماتی صورت میگیرد؛ درطی منازلی صورت وقوع میابد؛ نمیشه یک هویی شخص خودش را جدا کند… کم کم؛ درجه درجه پله پله…

زهد خصوصیت و معنایش این است…
_معنای لغوی زهد هم, یعنی بی رغبتی
_در مورد حضرت یوسف که برادران اورا به قیمت بخس فروختند, خدا میفرماید: «کانوا فیه من الزاهدین» در مورد او زهد ورزیدند. زهد یعنی بی میل, بی رغبت؛ لذا با یک قیمت کمتر فروختند که راحت شوند.

اگر انسان به این درجه رسید ک به امور چرب و شیرین دنیا دیگر بی میل شد؛ واقعا دیگر برایش لذت نداشت, عزیز جلوه نکرد, این میشود زهد…

این مقام و منصبی است که دیگران خودشان را به آب و آتش میزنند! چقدر حق را باطل میکنند!! ناحق میکنند, دروغ میگویند … وعده میدهند… تا یک منصبی به دست اورند… خودشان میدانند نمیشود؛ امیرالمومنین زاهد! امام علی ع میفرماید: از آب بینی بز برای من کمتر است… اینهاهم دارند خودشان را میکشند ولو یک منصب کوچک در اختیار انها قرار دهند!! چه ها که نمیکنند… اما او کل خلافت را در اختیار او قرار میدهند این را میفرماید, میداند هر چه هست دنیاست و برابر خوشنودی خدا هیچ است… هیج …

شرط نبوت, شرط و لایت, شرط انسان کامل بودن, این است که به این امور دنیا بی رغبت باشد…

انبیاء و اولیای الهی با خداوند پیمان بسته اند که در دنیا زاهد باشند؛
«أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا» (فرازی از دعای ندبه)
شرط ولایت, شرط نبوت و انسان کامل بودن در دنیا, این است که به این امور دنیوی بی میل بوده باشد؛ خودش را به آب و آتش نزند برای رسیدن به اینها…