گفته اند: «الیمین و الشمال مضلتان »

چب زدن و راست زدن به جاده ای که حد وسط است؛ یعنی انسان راه را رها کند؛ چه به چپ؛ چه به راست؛ این یعنی سقوط …

 

آقای معجزه را خدا رحمت کند؛ ایشان تمثیل میکرد:

به راننده ای که در حال رانندگی است و برف پاک کن در مقابلش درحال رقاصی کردن است! برف میبارد و آن هم همش پاک میکند… پاک میکند…

اما این چشمش را به جاده میدوزد و اگر یک لحظه از جاده ای که پر پیچ و خم است غافل شود و توجهش به این برف پاک کن جذب بشود از جاده منحرف میشود و منجر به سقوط میشود…

ایشان میفرمود: عارف, تمام این حرکات و سکناتی که هست ؛ آمد و شد و… همه  برایش باید به منزله این برف پاک کن باشد که در جلویش برقصد و کارش را انجام دهد و او هیچ التفات به اینها نداشته باشد و فقط و فقط به جاده و مسیر توجه داشته باشد… اینها را به حال خودش واگذارد …

 

«ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ » (سوره مبارکه حجر. آیه۳)

«تو باید در عمل باشی و آنها هم در عمل»

حیوانها, انسانهای حیوان صفت را هم باید رها کنی کار خوشان را انجام بدهند و شما هم کار خودتان را…

آنها دارند کارخودشان را انجام میدهند و درست هم انجام میدهند؛  پس چراشما هم کار خودت را درست انجام نمیدی؟!

تو هم که نمیخواهی خودت را درکنار آنها فهرست کنی… تو خودت را یک سر و گردن بالاتر میدانی… خب تو هم باید کار خودت را انجام بدهی؛ شیطان که در شیطنتش دارد کارش را انجام میدهد و درست هم انجام میدهد!! شما در مسیر خودت چرا کار خودت را انجام نمیدهی؟!

این طور شخص باید توجه داشته باشد…

(خدایا ما را به حرفهای خودمان مواخذه نکن؛ حالات اولیای خدا را میگوییم؛ که حداقل در خودمان اثر بگذارد و یک تحولی در درون ما بوجود بیاید؛ قصد مواخذه کسی را نداریم. باذکر حالات انبیا و اولیا و انسانهای خودساخته, خودمان را قانع میکنیم که ان شاالله در مسیر آنها قرار بگیریم و تحولی در مابوجود بیاید…

لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا