در روز عید غدیر بود؛ در محضرحضرت استاد علامه حسن زاده آملی حفظه الله بودیم؛

افراد به دید و بازدید ایشان آمده بودند؛ افراد متفرق که شدند و همه رفتند. دیدم خیلی ناراحت است, ازاین طرف به آن طرف … از ان طرف به این طرف… عصبانی و ناراحت… مضطرب…

_گفتم چه شده؟ فرمایش هست بفرمایید؟ مشکلی هست بفرمایید؟

_فرمود: امروز, روز غدیر, فرزندم علی بدون هماهنگی با من به کسی قول داده که ظهر را برای نهار پیش ایشان برویم.

_گفتم خب اینکه اضطراب و ناراحتی نداردکه؟!

_ایشان فرمودند:برای ناهار دعوت کردند؛

_گفتم خب میروید ناهار میخورید دیگر

_ایشان فرمود نه آقا! آنجا برویم طبق دعو خودمان بخواهیم غذا و ناهار بخوریم که نمیشه… و اگر هم بخواهیم طبق معمول غذا بخوریم که من دلم نمیاد که طبق معمول غذا بخوریم.

_گفتم که مگر شما چطور غذا میخورید؟

_ایشون فرمود: بله! سفره که پهن میشه و نان را میاورند؛ سبزی گوشت و برنج؛ کذا و کذا… من با تک تک اینها شروع میکنم به حرف زدن…

نان را از آن آغاز که کشاورز گندم را میکارد در روی زمین وآبیاری میکند و بعد وارسی و وارسی… که بعد به بار مینشیند؛ از انجا من مرور میکنم و بعد به طرف درو کردن این گندم و بعد خرمن کردن و آسیاب بردن و نانوایی و خمیر کردن و بعد دست نانوا و آن را تنور گذاشتن … بالاخره تا به اینجا که به محضرش تشرف پیدا کردیم؛

این هدیه ایست الهی! از ناحیه خدا! این مسیر طولانی را طی کرده که به خدمت ما رسیده که ما ازآن استفاده کنیم. نباید به این خوش امد بگم؟! نباید قدردان این همه لطف و عنایت خدا که اینهمه فرآیند پر اوج و حظیظ که طی شده به من رسیده این نان باشم؟!

نان را میبوسم … خوش آمد میگویم… برسر میگذارم… می بویم… و بعد با اجازه ی ملکوت که اجازه میفرمایید من این نان را در دهان بگذارم با بسم الله و الحمدالله لقمه را برمیدارم… بعد دوم … بعد سوم… همین کار را با گوشت انجام میدیم… همین را با برنج و با سبزی ومیوه … اینهارا که بخواهیم در حضور دیگران انجام دهیم که میگویند این دیوونه است

و اگر عمل نکنم که خب خودم راضی نمیشم. دلم نمیاد اینطور از کنار این آیات الهی و این نعمتهای خدا عبور کنم… آخه ناسلامتی ما آدم ایم؛ ما گاو نیستیم؛ ما گوسفند نیستیم؛ ما الاغ نیستیم! همین جور سرمان را بیندازیم و بخوریم و شکم را پر کنیم! آدمیم ما! حالا کنار این آدم بودن نا سلامتی سالکیم؛ ناسلامتی اهل سیرو سلوک واین معانی هستیم…  اینها برای مردم عوام ممکن است وظیفه ای تلقی نشود؛ اما برای شما و ما و دیگران که در این مسیر هستیم اینها وظیفه است.

با کتاب هم همینطور؛ کتاب!… رزق الهی!…  چقدر مولفین تالیف کرده اند؛ نوشتند و ما داریم استفاده میکنیم و سایر این امکاناتی که در اختیار ما قرار میگیرد؛

ماباید شاکر باشیم.

باید قدردان این نعمتها باشیم… توجه به خدا داشته باشیم… توجه به مبداء داشته باشیم و عنایت های او را در نظر داشته باشیم.

این یعنی سیر!…

این یعنی سلوک!…