همانطور که عرض شد, جناب خواجه, توبه را در سه سطح مطرح میکند: «توبه عام, توبه خاص, توبه اخص.»

توبه عام, مربوط به عموم مردم؛

توبه خاص, مربوط به معصومین معصوم از گناه ؛ اما غیر معصوم از ترک اولی مربوط میشود.

و توبه اخص مربوط به اهل معرفت و سالکان راه خدا.

 

توبه اخص:

کسی که سالک الی الله است, عارف است, اهل سیرو سلوک الی الله است, این یقینا نسبت به آن گناهی که برای عوام مطرح است دیگر مطرح نیست؛چون از آن مراحل گذشته و نسبت به ترک اولی هم باز درباره او و مصداق و مورد او باید فراتر سخن گفت که میشود همین توبه اخص

و منافاتی ندارد که کسی هم معصوم بوده باشد و هم اهل معرفت؛ یعنی هردو توبه را داشته باشد. یعنی توبه از ترک اولی و این توبه که مربوط به اهل سیرو سلوک اهل معرفت و عرفان.

 

دوچیز در اینجا (توبه عارف) مورد توجه است:

۱)امر نخست التفات به غیر, توجه به غیر, شخص عارف و شخص سالک از حق غفلت کند, جوری بوده باشد که این ذکر علی دوام, این توجه دائم که شخص باید به حق تبارک وتعالی داشته باشد از دست برود…

_قبلا عرض کردیم چطور عارف در درجه عمل به آن مقام برسد که خداگونه عمل کند.

گفتیم خدا کاری را که انجام میدهد, هیچگاه برای جلب منفعت و کسب نفع و دفع مضرت نیست؛

خداست!

فیاض علی الاطلاق!

بی غرض و بدون اینکه بخواهد یک عوضی را نصیب خودش کند, کار انجام میدهد و تعطیل بردار هم نیست. (کل یوم فی شان) بدون اینکه بخواهد چیزی نصیبش بشود؛ این کار خداست…

عارف و سالک الی الله هم اینگونه باید عمل کند؛ بدون عوض, بدون طمع, بدون خوف… نه خوفی براو حاکم بوده باشد؛ نه طمعی که براساس آن کاری انجام دهد…

حالا در فضای مناسب با بحث, سالک باید در این جهتی که عرض میکنیم؛ یعنی توجه, عدم غفلت ,خداگونه بشود…

خدا! جل واعلی یکبار براو غفلت عارض میشود که از خلقش غافل بشود؟!

غفلت خدا از خلق یعنی منعدم شدن خلق؛ یعنی از دست رفتن تمام موجودات؛ رها کند هم چی از هم میپاشد؛ لذا شما را, ما را خواب میبرد, اما نظام عالم سرجایش محفوظ است؛ هیچ چیزی از آن مسیری که دارد, خارج نمیشود. منظومه ها مشغول کارند سیاره ها مشغول گردش اند,کهکشانها مشغول کارهای خودشان هستند؛ جمادات, نباتات, حیوانات… چرخه داره میچرخه…

مارا خواب برده و همه دنیا را آب برده, از دید ما و مقایسه قضیه با! ما از همه چیز غافلیم! اما میبینیم “بیده ملکوت کل شیئا”

اگر یک لحظه از این اقامه (به پا داشتن) دست بردارد و رها کند همه دیگه “منقلب عدما” (منقلب میشوند به عدم)

دائم التوجه است همیشه… آگاه است همیشه…. لاتاخذه سنه ولا نوم …

عارف سالک باید در توجه به حق اینطور باشد…

یک چشم به هم زدن غافل از آن ماه نباشم / شاید که نگاهی کند آگاه نباشم؛

«إن لربّکم في أيام دهرکم نفحات، ألا فتعرضوا لها» خدای تبارک و تعالی در ایام دهر و زندگی شما یک توجهات خاصی, یک وزش های خاصی دارد؛ شما باید متعرض بوده باشید, دائما در کمین و مرصد بوده باشید و رصد کنید و اهل مراقبه و توجه بوده باشید که اگر نسیمی وزید و توجهی شد؛ شما بی بهره از آن نباشید…

عارف اینطوریست… سالک الی الله اینطوری است…

«یا يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً » به یاد خدا باشید؛ نه کم… به کم هیچ وقت خدای تبارک و تعالی قانع نیست؛ باید کثیر وصف, این ذکر بوده باشد.

که در فضای عرفان “کثیر” را به “دوام” معنی کردند؛ ذکر دائم و همیشگی, این وظیفه سالک…

پس خدا بی غرض, بی عوض  بوده… و اینجا (در مورد سالک) میگوییم, دور از هرگونه غفلت…

خب پس اگر سالک باید اینطور عمل کند, پس غفلت میشود, معصیت. التفات به غیر, میشود گناه!

بنابراین جهت نخست؛  یک توبه اهل معرفت این است؛ توبه از التفات به غیر یا ترک توجه به خدا…

 

 

۲)جهت دوم این است که سالک در جا بزند, مثلا در منزل دهم به سر میبرد, به منزله این نیست که آنجا اطراق کند و لم دهد و به منزل یازدهم حرکت نکند؛ پس ازمنزل دهم به یازدهم … دوازدهم… همینطور دائما در سیر بوده باشد…  و در جا نزند.

حالا اگر کسی در جا زد یا خدایی نکرده عقب گرد کرد, و خیلی چیزها که اصلاح کرده را باز رها میکند و به حالت قبل برمیگردد؛ اینها گناه است… گناه اهل سیر است … درسته گناه به معنای عام نیست؛ اما گناه اهل سیر صورت گرفته… تو ناسلامتی سالکی باید پیش بری و پیش بری … و سکون و توقفی در کارنبوده باسد؛ حالا که پیش آمد باید توبه کنی و از آنچه عقب ماندی شروع به جبران و تدارک مافات کنی.

اگر شخص توقف کند, راکد شود, این یعنی سقوط… یعنی خارج شدن از دایره تکامل … دایره سیر و سلوک الی الله…

اگر سالک به غیر محبوب, معشوق و مطلوب توجه کرده باید توبه کند.  در فرمایشات امام سجاد (ع) میفرماید که: «وَ أَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ» من به تو پناه میبرم از اینکه لذتی برایم پیش بیاید که خالی از ذکر تو بوده باشد… هر لذتی… خوراک است, پوشیدنی است, گوش کردنی است…  تمتعات جنسی … اگر خالی از ذکر خدا بوده باشد این گناه است… برای اهل قرب

سالک الی الله  باید خیلی دقیق باشد نسبت به این توجهات…

دیگران هرطور میخواهند عمل کنند, عمل میکنند؛ فقط همین خط کش حرام و حلال شرع را مراعات کنند, بیش از این توقعی از آنها نیست.

یک حرمتهای خاصی براو حاکم است, یک فرائض و واجب های خاصی براو مطرح است که اگر از این وظایف شانه خالی کند باید جبران کندغ والا نه سیر و نه سلوکی و اسم خودش را از دایره اهل سیر و سلوک حذف کند و از فهرست خط بزند.

 

خواجه در ادامه ی متن کتاب آورده که : «و دوم عود از  مرتبه ای که به آن مرتبه ترقی باید کرد » عود چطور صورت میگیرد؟

به این صورت که : « به التفات بر وجه رضا» یعنی راضی باشد به همین, توجه کند به این منزلی که از آن عبور کرده و باید پشت سر بگذارد و برود؛ ( به آن توجه میکند و به همان راضی است… بسه دیگه همین جا!… این یعنی سقوط! و گناه و باید جبران شود)

همین طور خواجه این آیه را در پایان قسمت مربوط به توبه اخص می آورد که : «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»

چقدر زیباست! دوست دارد… عاشق است…

کسانی که خودشان را پاک میکنند؛ تطهیر میکنند؛ با توبه…  از آنچه آلودگی هست… خدا اینها را دوست دارد؛ محبوب خدایند!

و از آن طرف نیز متقیان را که اصلا پرهیز میکنند از گناه؛

حالا اگر خطا کردند؛ عقب مانند… کسانی که فورا جبران میکنند؛ پاکسازی میکنند… اینها محبوب خدایند! و چقدر شیرین است, انسان این را بشنود که محبوب اوست!