در مورد تدارک مافات و جبران گذشته, آنچه خواجه خیلی برآن مانور داده است؛ جبران حقوق مردمی است که مورد تجاوز و تعدی قرار گرفته چه قولا چه فعلا. انسان با قول و سخن به حقوق دیگری تجاوز کرده ویا غیر ازسخن کاری را انجام داده, مالی را تلف کرده, آبرویی را در معرض خطر قرار داده… باید همه اینها را چه قولی چه فعلی جبران کند؛ به نحوی که راضی شود. حالا راضی شدنش یک وقت این است که میگوید گذشتم؛ یا نه میگوید با شرط و شروطی راضی میشوم. که باید تا حد امکان, در حد توان, آن شرط و شروط غیر را مراعات کرد تا اینکه راضی شود و توبه واقعا نسبت به گذشته مصداق پیدا کند.

وبعد نسبت به خدا و خود, جبران حقوق فوت شده را مطرح میکند. ظلم به خود کرده, حق خودش را تفویت (=ازبین رفتن, ازدست دادن) کرده است. یا ظلم به حق کرده و حقی از حقوق الهی مورد هتک قرار گرفته.

 

جهت توضیح این باید عرض کنم که به یک معنا, هر کار خلافی صورت بگیرد, چه در مقایسه بادیگران, چه در مقایسه با حق, و چه در مقایسه با خود همه ظلم بر نفس است. چون بدی که انسان نسبت به دیگران انجام میدهد, بیشتر از اینکه به دیگری ضرربزند به خودش ضرر میزند. انسانی که غیبت میکند… به خود بیچاره اش ظلم میکند, خودش را ازکمال باز میدارد… خودش را از تکامل و ترقی و رشد و تعالی به سمت معراج کمالات بازمیدارد… در حقیقت ظلم به خود کرده است.

موقعی که نمازی ترک میکند… حقی از حق الهی تفویت میشود, باز هم ظلم به نفس کرده؛ خدا که مورد ظلم واقع نمیشود… خدا که مظلوم واقع نمیشود.. خدا که منفعل و مقهور واقع نمیشود… اگر تکلیفی داده, اگر حکمی داده است, اگر وظیفه ای را تعیین کرده و ما نادیده گرفتیم, در حقیقت مفاسد و مصالحی را که در مورد ماهست نادیده گرفتیم و مدنظر نداشتیم… یا تفویت مصلحت شده یا ایجاد مفسده شده برای خود ما!نفس خود ما متضرر شده… خدای تبارک و تعالی که «غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ»(سوره مبارکه آل عمران_ آیه ۹۷) است. نه به ما نیازی دارد نه به نماز ما نه به اعمال ما… پس در حقیقت این ظلم به خود است

حالا این ظلم ها که در حقیقت به خود است. صورتا به غیر یا خداست یا خودمان؛ هرموردی را مناسب با آن باید جبران کنیم… نمازی روزه ای فوت شده باید قضا شود … حقوق مردمی بوده که تضییع شده فعلا یا قولا باید جبران شود…

خود انسان از قافله سیر و سلوک الی الله بازمانده یا عقب مانده باید شروع به جبران کند… تمام کم کاریها… سهل انگاریها که داشته به نحوی جبران کند…

بدود… ریاضت بکشد و جبران مافات کند… اینجوری ظلم به نفس جبران میشود و تلافی میشود…

 

حالا این معنی عام ظلم به نفس بود, اگر معنی خاصش را در نظر بگیریم نماز خوانده روزه گرفته … ظلم به کسی نکرده … هتک حرمت نکرده و… اما بالاخره یک جور طبیعی بدون زحمت گذرانده… نه ریاضتی کشیده… نه نماز شبی خونده… نه آه و ناله ای داشته… و واقعا از سیرو سلوک الی الله جامانده… ظلم به نفس اینجوری, خب باید کمر همت ببندد آستین ها را بالا بزند و راه بیفتد…

تا کی غفلت؟!

تا کی خواب؟!

تا کی بی توجهی به حقایق و این امور !؟

رفتند!… گرفتند!… عقب ماندیم!… جاماندیم!…

این ظلم به خود است! باید جبران شود! با آه و ناله و ریاضت و مناجات ان شاالله قابل جبران است… اگر خدا را از خودمان راضی کنیم و بی التفاتی ها و بی توجهی ها که به ملکوت داشتیم با توجه جبران کنیم, امیدی هست که آنچه تفویت کردیم جبران شود…

لذا خواجه نسبت به حق الله زیاد خیلی مانور نمیدهد. نسبت به غیر تقریبا یک صفحه گفته چطور راضی کنیم… نسبت به خود و نفس هم سه چهار خط بیشتر نیاورده و نسبت به حق الله هم یک سطر و  تشریح نمیکند. چرا؟! به خاطر همان جهتی که عرض کردم؛ اصلا ظلم به خدا معنا ندارد! درست است حق الله تفویت شده, اما آن هم در حقیقت به ظلم به نفس برمیگردد. خود شخص از مرقات کمالات باز مانده و عقب مانده باید برگردد… جبران کند…

 

ودر ادامه خواجه میفرماید: «واما با جانب الهی به تضرع و زاری و رجوع با حضرت او و عبادت او و ریاضت بعد از حصول رضای مجنی علیه(۱) و ادای حق نفس خود امید باشد که مرعی شود»

(۱)مجنی علیه در اینجا خدای تبارک و تعالی منظور میباشد؛ کسی که مورد جنایت قرار گرفته است . انسان, بی حیایی نسبت به خدا کرده باشد, این جنایت نسبت به خداست… حضور اورا مراعات نکند جنایت نسبت به خداست که  گفتیم در حقیقت برمیگردد به ظلم به خود.