(باب دوم- فصل اول – توبه) صفحه۲۷کتاب:

«و توبه مشتمل بود بر سه چیز, یکی به قیاس با زمان ماضی و یکی با قیاس زمان حاضر و به قیاس با زمان مستقبل. اما انچه به قیاس با زمان ماضی باشد به دوقسم میشود یکی پشیمانی برآن گناه که در زمان ماضی از اوصادر شده و تاسف بر آن تاسفی هر چه تمام تر(۱) و این مستلزم قسم دیگر باشد و به این سبب گفته اند: الندم توبه (۲) و قسم دوم تلافی انچه واقع شده باشد در زمان ماضی و آن قیاس با سه کس باشد یکی به قیاس با خدای تعالی که نافرمانی اوکرده است دوم به قیاس با نفس خود که نفس خود را در معرض نقصان سخط خدای تعالی آورده است,سیم به قیاس با غیری که مضرت قولی یا فعلی به او رسانیده است. وتا آن غیر را به حق خود نرساند تدارک صورت نبندد.(۳)

 

(۱)دل باید بلرزد… تاسف از درون صورت بگیرد… جه کاری بود کردیم؟! این چه غلطی بود که کردیم؟! پشیمانی آن حالت درونی شخص است…

(۲)چراکه توبه اگر واقعا توبه باشد, به دنبالش جبران مافات و تلافی به طور طبیعی می آیدو مستلزم امر دوم هست . لذا اصل توبه همین پشیمانی است پشیمانی که به دنبالش تلافی و تدارک مافات را داشته باشد؛  لذا خود پشیمانی توبه است. اگر واقعا توبه باشد, دل بلرزد, چشم ببارد, سوز و اه درونی بیاید قطعا شخص در تلاش هست جبران کند مافات را . پس آمدند گفتند: «الندم توبه» «خود پشیمانی توبه است.»

(۳) این قسمت مستلزم قسمت قبل میباشد( و قسم اول نیز مستلزم این قسم میباشد).   “جبران” باید صورت بگیرد. جبران در سه سطر حقوق مردمی و حقوق الهی و حقوقی که مربوط به خود شخص هست.
_نماز نخونده… روزه نگرفته… این باید جبران بشود.
_نفس مورد ظلم قرار گرفته, مورد تجاوز قرار گرفته؛ باید همه ی اینها جبران شود.
_جبران مافات با این است که چنانچه با قولت یا فعلت ضرری به او رساندی جبران کنی.

 

«ودر رسانیدن با حق او در قول به اعتذار بود(۴) یا به انقیاد مکافات را وبر جمله به آنچه رضای اوباشد (۵) و در فعل (۶), به رد حق او یا عوض حق او باشد(۷) با او یا با کسی که قایم مقام او باشد (۸)و با انقیاد مکافات از او یا از کسی که قائم مقام اوباشد (۹)یعنی از قبل او باشد و تحمل عذابی که بر آن گناه معین کرده باشند و اگر آن غیر مقتول باشد تحصیل رضای اولیای او هم شرط باشد چه تحصیل رضای او محال باشد و یمکن چون دیگر شرایط توبه حاصل باشد امیدوار باشد که در آخرت خدای تعالی جانب او مرضی و مرعی دارد به رحمت واسعه خویش»

 

(۴)حالا مثلا تجاوز قولی (فحشی, غیبتی , بی احترامی) کرده ای چه کار کنی که او را به حقش برسانی؟ باید عذر خواهی کنی(من واقعا پشیمانم از این تجاوزی که به شما کردم مثلا غیبت کردم پشت سر شما, تهمت زدم, پشیمانم؛ کاش صورت نمیگرفت) و طرف هم بپذیرد.

(۵)گاهی طرف شرط میگذارد, چاره ای به جز این نیست باید طرف را راضی کرد؛ اگر این طور شرط میکند و شما هم قدرت و توان دارید این شرط را انجام دهید بالاخره باید راضی اش کنید. بدون این, تکلیف ساقط نمیشود. اگر مقدورتان هست, برای اینکه از اینعقوبت مصون بمانید باید جبران کنید هر طور که او راضی میشود.

(۶) حالا در فعل (مثلا حق کسی را پایمال کرده, مال کسی را خورده …) اگر چنانچه میتواند باید به حالت قبل برگرداند.

(۷) یا همان حقی که فوت شده, اعاده کند یا عوض آن رابه جای آن کاری را انجام دهد جایگزین کند.

(۸)  به خودش و اگر ممکن نیست مثلا اگرفوت شده به ورثه او برگرداند؛ جانشین او… صغیر هست به ولی او… (اینها دیگر مسائل فقهی هست که پیوند خورده با اخلاق و عرفان)

(۹) عوض را بدهد یا بالاخره یک جوری منقاد شود؛ درست است حق را برگردانده اما طرف راضی نمیشود میگوید باید فلان کار را هم برای من انجام بدهی, اینجا دیگر باید جوری باشد که راضی بشود. حالا گردن کلفتی کنی بگویی نبخش به جهنم, این جور نمیشود… بالاخره حقی فوت شده, تجاوزی صورت گرفته؛ باید به نحوی دل اورا بدست آورید…