باید بدانید که کمال بر اثر هر فردی تعریف میشود و اسباب کمال هم بر اثر هرفردی تعریف میشود؛ یعنی ممکن است امری نسبت کسی کمال باشد اما  همان امر نسبت به دیگری کمال نبوده باشد و طبعا اسبابش فرق میکند.
لذا این میشود سبب کمال برای این شخص و ان میشود سبب کمال برای ان شخص…
امر میشود نسبی.

در رابطه بانفس هم همینطور میباشد؛
یک وقت یک شخصی با توجه به خصوصیتی که دارد فلان کار ولو بسیار اندک برای او گناه به حساب می آید و سبب گناه هم برای این شخص سبب گناه است؛ اما همین امر برای شخص دیگر گناه نیست لذا اسبابش هم اینجوری نیست محکوم به این نیست.
نسبیت با توجه به قابلیتها و شرایط افراد متفاوت هست.

«و کمال به حسب اشخاص متعدد بود, بعضی را نجات از عذاب بود, بعضی را قصور ثواب, بعضی را رضا افریدگار و قربت به او»

کمال یک کس این است که از عذاب نجات پیدا کند…
کمال  دیگری این است که بهشت برود…
کمال دیگری انست که رضایت خدارا جلب کند…
برای بعضیها این کمال است… برای بعضیها ان… برای بعضیها چیز دیگر…

مثلا در روایت هست که امام باقر ع میفرماید که؛ خدای تبارک و تعالی در حدیثی میفرماید که بعضی از بندگان من را اصلاح نمیکند, مگر مرض ومرض برای او میشود کمال.
بعضی از بندگان مرا اصلاح نمیکند, مگر صحت. صحت برای او میشود کمال و من به او صحت میدهم.
بعضی از بندگان مرا اصلاح نمیکند, مگر فقر. فقر را برای او حواله میکنم و فقر برای او میشود رساننده به کمال. و بعضی ها غنا… بعضی ها مرگ! بعضیها زندگی…
اسباب کمال برای افراد متفاوت است…
جورباجور است, پس میشود نسبی, به قابلیتها به شرایط … وکمال برحسب هرفردی تعریف میشود.

 

نقصان هم همینطور است؛
و ان هم به ازای کمال متعدد است؛ یعنی همانطور که برای افعال رساننده به کمال نسبیت را مطرح کردیم, در افعال رساننده به نقصان هم همین نسبیتها هست؛ لذا خواجه میفرماید «ا استحقاق عقاب باشد یا حرمان از ثواب یا سخط آفریدگار»

در برابر “نجات” از “عقاب” فرمود. استحقاق عقاب.

برابر “حصول ثواب” میفرماید: “حرمان الهی”.

برابر “رضای پروردگار” میفرماید: “سخط و غضب خدا”

و لعنت هم یعنی همین؛ یعنی خداوند برشخص غضب میکند؛ او را طرد میکند؛ غضبناک شدن خدا یعنی طرد او… لعن او…
و ما میگوییم ظالمان از در گاه خدا ملعونند؛ یعنی مورد غضب خدایند… مورد سخط اویند…