از متن کتاب: «اما ناکردن فعلی که از قِسم سِيُّم باشد،(۱) و کردن فعلی که ازقِسم چهارم باشد(۲). و از معصومان ترک اولی ناپسندیده باشد، وتوبه ی ایشان از ترک اولی است.»

(۱)قِسمِ سِیُّم؛ یعنی “مستحب”
(۲) قسم چهارم؛ یعنی “مکروه”

انجام دادن مکروه یا انجام ندادن مستحب؛ این دو می شود: ترک اولی و این گناهِ عام نیست(انجام مکروه و انجام ندادن مستحب)؛ اما گناه خاص هست. و توبه ای هم که اینها میکنند هم توبه از ترک اولی است.

 

در فضای‌کلام، نسبت به پیامبر ترک اولی را مثلا جایز میدانند و نسبت به ائمه معصومین هم جایز میدانند، منتها گناهی است که نیاز به توبه دارد و این را نسبت به پیغمبر ختمی و خُلفای او مطرح میکنند…؛

اما عارف حتی این را هم نسبت به پیغمبر نمیپسندد… از منظرعرفان پیامبر ختمی… پیغمبراکرم… خاتمُ الانبیاء… خاتم الاولیا… و خلفای برحقّ او؛ اینها ترک اولی هم ندارند…
برای آدم بگویید اشکالی ندارد، به انبیای سَلف بگویید اشکالی ندارد؛ اما برای شخصی مثل خاتم الانبیا، فخرعالَم و خلفای برحقّ او، ترک اولی هم معنی ندارد!..

خواجه، اینجا ذیل سخن گفته که کَأنّه میفرماید میشود!

علی بن ابیطالب ترک اولی کند!
پیغمبرخاتم ترک اولی داشته باشد!؟
سرتاپای اوعبودیّت است…
عبد است… عبد…

“عبد” حتی ترک اولی هم ندارد،
عبودیّت مطلقه است…
جناب خواجه در اینجا این را استثنا نفرموده!

نسبت به آدم بگویید… اشکالی ندارد، نسبت به نوح بگویید… اشکالی ندارد؛
آن خطابهای شدید و اکید که نسبت به نوح آمده:
“اِنّی أعِذُکَ أن تَکونَ مِنَ الجاهِلین”

_این حرفهای جاهلانه چیست!؟
“انَّ اِنّی مِن أهلی”
“فرزندمن اهل من است”. چرا نجاتش ندادی؟

➖خیلی تُند فرمود که:
“انّی اعذکَ ان تکون من الجاهلین… اِنَّه لَیسَ مِن اهلِک… ”
که گفته او اهل توست؟!
خطاب و عِتاب شدیدی…
و نسبت به آدم هم که مستحضر هستید…
اینهارا بفرمایید اشکالی ندارد؛

اما خاتم الانبیا، فخر عالَم… سرآمد هستی، گُلِ سرسبد هستی…
و کسانی که فانی در او هستند، از اینها ترکِ اولی جایزنیست.