خواجه نصیر میفرماید: “معنی توبه رجوع از گناه باشد”.
لذا میفرماید: “اول باید بدانست که گناه چه باشد و بِباید دانند که افعال بندگان بر ۵ قسم باشد:
اول٬ فعلی که بباید کرد و نشاید که نکند. (یعنی واجب؛ باید انجام بشودو ترکش جایز نیست.)

دوّیم٬ فعلی که نباید کرد و نشاید که کند. (یعنی حرام؛انجام ندهد و شایسته هم نیست که انجام بدهد.)

سیُّم٬ فعلی که کردن آن از ناکردن بهتر است.(مستحب)

چهارم٬ فعلی که ناکردن از کردن بهتر بود. ( مکروه)

پنجم٬ فعلی که کردن و نکردن آن یکسان بود. (مباح)”

 

وگناه، ناکردنِ فعلی باشد، که از قسم اول بُوَد(یعنی ترک واجب) و کردن فعلی که از قسم دوم باشد (یعنی ارتکاب حرام). و از آن، همه ی عاقلان را توبه واجب باشد.*(۱) و اینجا به افعال، نه به افعال‌جوارح‌ میخواهیم*(۲)بل جمله اقوال و افکار و اعمال میخواهیم که تابع قدرت و ارادت هر عاقلی باشد… ”

*(۱) یعنی؛ همه عاقلان که عقل دارند، اختیار دارند، با توجه و اراده و اختیار، کاری را انجام میدهند؛ باید از این گناه توبه کنند.

*(۲) مراد اینجا اینست که؛ ما که میگوییم افعال، مراد همان افعال جوارح نیست؛ یک مصداق از مصادیقِ افعال، “افعال به جوارح” است.

 

ما برخی از اعمالمان “عمل قلبی” است…
ما گاهی اوقات با قلبمان گناه میکنیم…«اثِمٌ قَلبُهُ” (در برخی نصوص)»

بادست گناه نمیکند، بازبان گناه نمیکند، با چشم گناه نمیکند، با گوش گناه نمیکند؛ “قــلــــب” گنهکار است…

گناه‌جوانحی برابر گناه‌جوارحی است؛ این که میگوییم فعل، فعل را توسعه بدهید، فقط جوارحی، فعل نیست.
بلکه چه بسا جوانحی برتر بوده باشد، اگر واجب بوده باشد.
و بدتر بوده باشد، اگر حرام بوده باشد.

پس منظور اینست که؛ مراد فقط جوارحی نیست. (یعنی هم جوارحی هم جوانحی)

خب این گناه نسبت به عموم مردم است، که ترک واجب را کنار بگذارد و حرام را نیز مرتکب نشود.