پیغمبر اکرم(ص) میفرماید:
«”اِنَّهُ لِیُغانُ قَلبی وَ اِنّی لَاَستَغفِرُاللّهَ کُل یوم سَبعَینَ مَرَة”  “اگر من در هرشبانه روزی ۷۰بار استغفار نکنم، دلم میگیرد.”»

_این چه استغفاری است؟ چه گناهی است که از پیغمبر سرزده که استغفار میکند؟

_همینقدر که براساس انجام وظیفه ی رسالت، توجه به این دارد…، توجه به آن دارد…

توجه به این وآن کردن، کاَنّه دراینجا،  روی گرداندن از خداست. خب این گناه است.

➖از او مسئله میپرسد،
➖احکام الله را برای او تبیین میکند،
خب پس توجه به خدا خالصاً و فقط فقط به خدا نمیپردازد، که توجه به غیر هم اینجا هست.
خُب این هم خودش نوعی گناه به حساب میاید…

با کثرات خلقیه حشرونشر داشتن،در عین انجام وظیفه،
بالاخره یک نحوی دوری احساس میکند،
و بُعد نسبت به حق در او بوجود می آید،
لذا استغفار میکند.

یا مثلا پیغمبراست، اما بالاخره زن دارد، فرزند دارد؛ زن و فرزند برای خودش یک احکامی را برعهده مرد دارد.

پیغمبر درست پیغمبر است، اما شوهر است، نیاز زن را برطرف میکند، نیاز خودش را برطرف میکند، براساس قاعده زوجیت..

خب اینجا توجه به زن، توجه به مسائل جنسی خودش یک نحو بُعدی بوجود میاورد. لذا میگوییم فرد جنب میشود، دور میشود از حق و باید غسل کند و باید برگردد و این دوری را پاک کند.

▪️این گناه است، نه گناه کوچه و بازاری…نه!..
نسبت به این شخص، گناه است.

 

یا آن روایتی که از امام موسی کاظم(ع) نقل شده در سجده: “عصیتک بفرجی”
امام معصوم فرمود: “من با فرجم تورا گناه کردم”.
خب یعنی چه! ؟ خدایی نکرده عمل محّرم انجام داده! ؟

این همان امری که وظیفه اش هم هست، به عنوان یک شوهر(که پرداختن به زوجه) یا فرقی نمیکند، زن به مرد پرداختن، التفات به غیر، از یک دریچه که نگاه کنیم، یعنی گناه وباید برگردد، این گناه را جبران کند.

یک توبه خاصی دراینجا صورت میگیرد و امثال ذلک…
شبیه به این در فرمایشات آقایان فراوان است…

 

خدا آقای معجزه را رحمت کند؛ ایشان دو ازدواج داشت که ازدواج اول همان اوایل ازهم پاشید. خودش میفرمود نمیشد، عمل جنسی از من صادر نمیشد، نمیتوانستم. گفتیم چرا؟ گفت یک حالت خاصی عارض میشد که نمیشد. واین حرفی است که خود طرف باید تجربه کند؛
شدت حضور، شدت حیایی که بر شخص حاکم است. بالاخره خداست که میبیند، در محضر خداییم. و میگفت این از من فاصله نمیگرفت و سه چهارماه بیشتر ازدواج ما طول نکشید و علیرغم علاقه ای که به زوجه ام داشتم، مجبور شدیم که از هم جداشویم. مدتهایی گذشت ازدواج دوم که صورت گرفت، این حالت ازمن گرفته شد، راحت شدم. منتها به خاطر همین نابسامانی که در زندگی من بود و اوضاع من آشفته بود بازهم زندگی من منجر به طلاق شد و نشد زندگی من دوام پیدا کند. از ازدواج دومشان خداوند سه فرزند به ایشان داد و بعد ازهم پاشید.

البته اینها از جهتی شاید کمال باشد، از طرفی نقص…
ما نمیخواهیم اینجا به عنوان کمال صِرف فهرست کنیم…

پیغمبر اکرم، چه بسا، بلکه به طور قطع به یقین، این شدت قرب و این احساس ادب و حیای برابر حق در او خیلی بیشتر هم بوده؛ اما در عین حال چون دارای مقام جمع الجمعی بوده، هر موقعیتی که حکم خودش راکه دارد، عمل میکرده و براساس آن پایبند بوده. واین قدرت را میرساند، این عظمت رامیرساند؛ که در عین اینکه در عرش بوده، در فرش بوده باشد و درعین اینکه درفرش هست، در عرش بوده باشد.

و این یک کمالی هست برای رسول خدا که امثال آقای معجزه، در مقایسه با “پیغمبر اکرم یا انسان کامل”، ناقص هستند.

پس مرادمااین نیست که خواسته باشیم برای امثال آقای معجزه کمالی را اثبات کنیم، که پیغمبر آن کمال راندارد!
که برداشت بدی است که گهگاهی ممکن است، صورت بگیرد؛ که جهت قضیه رادنبال نمیکنند، هم برای خودشان زحمت درست میشود، هم برای دیگران.
نه… نه مراد آن نیست!

بلکه همین جهات است که عرض کردم: که عاجز بوده باشد که نتواند جمع و جورش کند،خب ازهم میپاشد.
حالا این قدرت در انسان کامل هست؛ که در عین اینکه در حضوراست، آن عمل را انجام بده و التفات نکند و گناه به حساب بیاورد و از آن هم توبه کند.