جناب‌صغیراصفهانی‌ میفرماید‌:

داد درویشی از ره تمهید
سر غلیان خویش را به مرید
گفت که از دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش به روی آن بگذار
بگرفت و ببرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج راز آورد
گفت در دوزخ هرچه گردیدم
درکات جحیم را دیدم
آتشی بحر انتقال نبود
هیچ کسی آتشی نمی افرخت
در آتش خویش هرکسی میسوخت.

(درویشی برای تمهید و آماده سازی مرید خودش سر غلیان را به مرید داد، که برو از جهنم آتش تهیه کن روی این بگذار، رفت و برگشت و گفت آتشی برای انتقال نبود. نمیتوانستم منتقل کنم.
هیچ کس در جهنم آتشی نمی افروخت.
در آتش خود هرکسی میسوخت.
از خود انسانها آتش بر میخاست و کسی نمیتوانست منتقل کند.)

 

حکیمی هم  اینطور به ترکی میگوید:
زاهد منی آلاتما که جهنمده اوت اولماز!
اونلار کی یانیلار اوتی بیردان آپاریپ لار…
(ای زاهد، منو گول نزن که در جهنم آتش وجود ندارد! آن کسی که در آتش میسوزد، از اینجا آتش را با خودش برده است….)

▪️این وضع جهنم است.
▫️وضع بهشت هم همینطور است.
آنجا چیزی به ما نمیدهند…
ما باید با خودمان ببریم…
از اینجا!..

عمل ما، از یک طرف با ما یکی است، از یک طرف با بهشت یکی است.
لذا فرمود: «الجَنَه لِلمُتَّقینَ غَیرَبَعید»  بهشت از متقیان دور نیست ؛ نزدیک است… مثل نزدیکی انسان با خودش! این وعده خداست!

اینجا ما خودمان را جدای ازاعمالمان میبینیم. آنجا نزدیک… لذا بهشت در ماست، جهنم در ماست.
از ما جهنم فروزان میشود …
از ما بهشت میروید…

برهمین اساس درروایات آمده است‌که؛ عشق جنت به سلمان، بیشتر از عشق سلمان به بهشت است.
چون که جنت، متفرع از اصل است. اصل سلمان است.
هر فرعی بر اصل خودش عاشق تر است. حالا به عنوان سلمان گفته شده، امااختصاص ندارد.

«واُزلفتِ الجَنَّهُ لِلمُتَّقین» جنت به متقیان نزدیک است.
و همچنین به: « لکُلِّ اوّاب حَفیظ»(سوره مبارکه ق . آیه ۳۲)