مبانی مشاء، چهار مرتبه برای “عقل” قرارداده که بسیار زیبا و قابل پذیرش است :

۱)عقل هيولاني
مرتبه ای از عقل که انسان هیچ چیز را بالفعل نمیداند و فقط قابل است.
که این آیه از قرآن قابل تطبیق با این مرحله است :«واللَّه ُ اَخرَجَکُم مِن بُطُونِ اُمَّهاتِکُم لَاتَعلَمونَ شی» «خداوند شما را از رحم مادر خارج ساخت، در حالی که هیچ چیز نمی دانستید».(۷۸_نحل)
این آیه همان است که فلسفه مشا ء و همچنین فلسفه صدرایی قبول کرده اند و فضای عرفان نیز همین را پذیرفته است.

۲)عقل بالملکه
در این مرتبه انسان با به کارگیری چشم و گوش و سایر حواس پنجگانه، بدیهیات را کشف می کند و با کسب اوّليات و بدیهیات، ملکه ی کسب نظریات را پیدا میکند. یاد میگیرد چطور از بدیهیات و معارفی که بدست آورده یک جهش ترتیب دهد و نظریات را کسب کند.
به بیان دیگر؛ انسان ملکه کسب نظریات را، توسط بدیهیات پیدا میکند.
که این مرحله با این قسمت از آیه منطبق است: «و جَعَل َالسَمعَ و الاَبصارَ»( ۷۸_نحل)

۳)عقل بالفعل
وقتی انسان به کسب وارد شدو کاسب شد، میشود بالفعل .
این همان فئوادي است که در همین آیه(ادامه آیه ۷۸ نحل) آمده است :«…وجَعل السَمعَ وَالاَبصارَ وَ الاَفئِدَه »

۴) عقل مستفاد
و در این مرتبه وقتی علوم و معارف را بدست آوردید و دیگر مطلبی برای شما مجهول نماند، و همه برای شما معلوم شد مرحله مستفاد میشود، و اتصال به عقل فعال. و واقعا انسان اینطور توسعه پیدا میکند وبه مرحله ثبات میرسد.